تبلیغات
طلبه یاشار


امروز :
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395
این روزها که دیگه وبلاگ از رده خارج شد  در صفحه اینستاگرامم بروز هستم 




طبقه بندی: فناوری اطلاعات، 
برچسب ها: اینستاگرام،
نوشته farhad jaber
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395
روزی که به خاطر شعارنویسی برعلیه مهاجرانی بازداشت شدم !

با چند نفر از بچه های پایگاه مقاومت نوجوانان شهید حسین فهمیده (اولین پایگاه مقاومت نوجوانان در کشور) ، برای شعار نویسی دیوارهای شهر که پر رفت و آمد بود هماهنگ کردم و قرار شد دو شب دیگر که شب جمعه میشد با دوچرخه در شهر پخش بشویم و برعلیه مهاجرانی (وزیر ارشاد دوره ریاست جمهوری خاتمی) و چند جمله در مورد منافقین و بد حجابی بنویسیم . (در آن زمان سامانه پیامک و اینترنت و ... نبود که بخواهیم اطلاع رسانی کنیم و خفقان شدیدی هم حاکم بر کشور بود !).

صبح روز چهارشنبه اسپری رنگ مشکی خریدم و شب برای اینکه رنگها را تست کنم با یکی از دوستان که دانشجوی دانشگاه آزاد بود رفتیم پشت کوچه دانشگاه آزاد (اتفاقاً قرار بود خانم کدیور <همسرمهاجرانی >چند روز دیگر در آن دانشگاه سخنرانی کند) و بر روی دیوار بزرگ نوشتم :

                      وزیر ارشاد ما ، ارشاد باید گردد ...                      

فردای آن شب روبروی مسجد قبل از نماز ظهر و عصر مشغول بازی فوتبال بودیم .

در همین حال که مشغول فوتبال بودیم یک ماشین کلانتری محله کنار مسجد توقف کرد و دونفر پیاده شدند و رفتند طرف مسجد . از شخصی که جلوی مسجد ایستاده بود سئوالی کردند و آن شخص با دست به من اشاره کرد . آن دونفر به طرف من آمدند و پرسیدند : یاشار تو هستی ؟ گفتم : بله ، من را سوار ماشین کردند و سریع به سمت کلانتری که یک کیلومتری با مسجد فاصله داشت بردند .

متوجه شدم که بخاطر شعارنویسی  برعلیه وزیر ارشاد به سراغم آمدند . در کلانتری با دستبند من را به نرده پشت دفتر فرماندهی کلانتری بستند و ساعتها سرپا ایستاده بودم . فرمانده وقت کلانتری در رابطه با من تلفنی با شخصی صحبت میکرد و میگفت : سنش خیلی کمه ، دستش هم رنگیه ، مطمئناً کار خودش بوده و ....

ساعت 6 بعدازظهر بود که با جنب و جوشی که نیروهای کلانتری پیدا کرده بودند متوجه شدم قرار است مافوقشان بیاید ! همه جا را تمیز کردند و کیک و آب میوه خریدند .... نیم ساعت بعد شخصی قدبلند و جوان (شاید بین 30تا35سالی داشت) با پنج نفر دیگر وارد کلانتری شد .همه نیروهای کلانتری به او احترام نظامی گذاشتند ! بعدها فهمیدم که این فرد معاون استاندار وقت بوده !

معاون استاندار برای بازجویی از من آمده بود ! دستم را باز کردند و در یکی از اتاقها ربع ساعتی سئوالات مختلف کرد ! تصورش این بود که ما یک گروه زیرزمینی هستیم و کل شعار نویسی ها در شهر کار ما بوده ! مثل اینکه مدتها بود دنبال شعار نویس میگشتند .

وقت اذان مغرب شده بود . حضرت آیت الله شیخ عباس طوبایی (ره) که قرار بود کتابهایشان را به منزلشان ببرم از اصحاب پرس و جو کرده بود که آقای جابر کجاست ؟ یکی از اصحاب قضیه را برایشان گفته بودند و ایشان هم یک نفر از هیئت امناء مسجد (مرحوم حاج رحیم اطاعتی) را به کلانتری فرستادند تا ضمانت کند و آزاد بشوم .

معاون استاندار به آقای حاج اطاعتی گفت : این بچه مشکلش سیاسی است ، حاج آقا طوبایی اطلاع دارند ؟  . حاج اطاعتی گفت : نه اطلاع ندارند . معاون استاندار گفت : بروید سلام برسانید و بگویید این بچه شعارنویسی کرده برعلیه مسئولین کشور ! و اگر شما ضمانت میکنید نامه بنویسید به کلانتری تا آزادش کنند .

مرحوم حاج اطاعتی رفت و نامه ای از آیت الله طوبایی (ره) آورد و تحویل معاون استاندار داد و من را آزاد کردند . پشت ترک موتور حاجی نشستم و رفتیم مسجد ، هنوز دعای کمیل تمام نشده بود . بعداز پایان مراسم با آیت الله طوبایی (ره) تا منزلشان که در نزدیکی مسجد بود همراهیشان کردم. در راه گفتند : وضعیت خراب تر از اون چیزی هست که شما فکر میکنی و خیلی باید مراقب باشید ، چون من ضمانتتون کردم حواستون باشه که دیگه مساله جدیدی پیش نیاد .با شعارنویسی چیزی حل نمیشه !

(( به دلیل هم جواری منزلمان با مسجد ، رفت و آمد زیادی به مسجد داشتم و بعداز پایان مقطع سوم راهنمایی به تشویق حضرت آیت الله حاج شیخ عباس طوبایی (ره) به حوزه رفتم .اولین استاد اخلاقم ایشان بودند . ایشان در نجف تحصیلات حوزوی خود را تا اجتهاد به پایان رساندندو به ایران بازگشتند.با تقوا ، عارف ، ولایتمدار ، انقلابی ، مردم دار و بسیار خوش اخلاق بودند . در سال 1380 دارفانی را وداع گفتند. رضوان الله تعالی علیه)).




طبقه بندی: جریانات شیراز،  سیاسی،



برچسب ها: عطااله مهاجرانی، اولین بازداشت، آیت الله طوبایی، شعارنویسی،
نوشته farhad jaber
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395

حضرت علی (ع) ،هیچ‏گاه مخالفی را به صِرف اتهام مخالفت یا اعلام مخالفت، دستگیر یا زندانی نکرد و تا زمانی که خوارج دست به شمشیر نبردند با آنان وارد جنگ نشد . سیره علی(ع) در مواجهه با مخالفان خود این بود که به صرف جدا شدن آنان از حضرت و اعلام مخالفت، اقدامی انجام نمی‏داد و تا زمانی که قصد براندازی حکومت و انجام اقدامات عملی در این زمینه از آنان بروز نمی‏داد با آنان مدارا میکرد .

در کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) در بخش " دوموکراسی علی (ع) " ، اثر متفکر شهید استاد مطهری آمده است :                                                  دوموکراسی علی در کتاب جاذبه و دافعه علی

{{ امیر المؤمنین با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش، هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد می نگریست.

این مطلب در تاریخ زندگی علی عجیب نیست اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو می شدند و صحبت می کردند، طرفین استدلال می کردند، استدلال یکدیگر را جواب می گفتند.

شاید این مقدار آزادی در دنیا بی سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد.

می آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی پارازیت ایجاد می کردند. روزی امیر المؤمنین بر منبر بود. مردی آمد و سؤال کرد. علی بالبدیهه جواب گفت. یکی از خارجیها از بین مردم فریاد زد:

«قاتله الله ما افقهه » (خدا بکشد این را، چقدر دانشمند است! ) . دیگران خواستند متعرضش شوند اما علی فرمود رهایش کنید، او به من تنها فحش داد.

خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمی کردند زیرا او را کافر می پنداشتند. به مسجد می آمدند و با علی نماز نمی گذاردند و احیانا او را می آزردند. علی روزی به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کرده اند. یکی از خوارج به نام ابن الکواء فریادش بلند شد و آیه ای را به عنوان کنایه به علی، بلند خواند:

و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین

این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین می رود و از زیانکاران خواهی بود. ابن الکواء با خواندن این آیه خواست به علی گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام می دانیم، اول مسلمان هستی، پیغمبر تو را به برادری انتخاب کرد، در لیلة المبیت فداکاری درخشانی کردی و در بستر پیغمبر خفتی، خودت را طعمه شمشیرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست، اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوی اعمالت به هدر می رود، و چون تو اکنون کافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی.

علی در مقابل چه کرد؟ ! تا صدای او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. همینکه به آخر رساند، علی نماز را ادامه داد. باز ابن الکواء آیه را تکرار کرد و بلافاصله علی سکوت نمود. علی سکوت می کرد چون دستور قرآن است که:

اذا قری ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا (هنگامی که قرآن خوانده می شود گوش فرا دهید و خاموش شوید) و به همین دلیل است که وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مامومین باید ساکت باشند و گوش کنند.

بعد از چند مرتبه ای که آیه را تکرار کرد و می خواست وضع نماز را بهم زند، علی این آیه را خواند:

فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون (صبر کن، وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید. این مردم بی ایمان و یقین، تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند)

دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد . }}

مـقوله آزادی و بحث از آن از مسأل روز و مورد نیاز جامعه است.کندوکاو در زاویه های گوناگون آن ما را از فرو افتادن در تحلیل و تـفـسیرهای نابجا باز می دارد و راه بند برداشتهای نادرست از این موضوع مهم و حیاتی می گردد.

اسـتـاد شهید مطهری, از اندک اندیشه ورانی است که به این مقوله مـهـم, پـیـش و از پـس پـیـروزی انقلاب اسلامی, پرداخته و به نسل نوخاسته و جویای حقیقت تقدیم کرده است.

سخن از آزادی از آن جهت اهمیت دارد که گروهی بر این پندارند که دیـن با آزادی ناسازگاری دارد و از آن جا که آزادی ارزش انسانی و فـرادیـنی دارد, نمی توان آن را به چهارچوب درآورد و مرزهایی بـرای آزادی انـدیـشـه و عـقـیـده و بـیان ترسیم کرد و خط قرمز قـرارداد. اگـر انـدیـشـه ای بـا آزادی ناسازگار باشد, باید در درسـتـی آن انـدیـشـه شک کرد; زیرا آزادی مرزی را به رسمیت نمی شـنـاسـد و حق فطری و حق طبیعی تمام افراد جامعه است. در برابر گـروهـی بـر ایـن نظرند: آزادی مطلق, ادعایی بیش نیست و هموارهآزادی در چـهـارچـوب ویژه ای پذیرفتنی است و بدون ترسیم مرزها,هـرج ومرج و فساد و بی بندباری بر اجتماع حاکم می گردد و نباید از این حق طبیعی, استفاده نادرست کرد.

اسـلام, جـانبدار آزادی است, ولی آن آزادی را می پذیرد که برابر تـرازهـای اسـلامی باشد. بسیاری از آزادیهای پذیرفته شده در غرب بـا اسلام همسوئی ندارد و با شرافت انسانی و فطرت بشری ناسازگار اسـت. نـظـر استاد شهید, ما را در رد یا پذیرش هر یک از این دو دیـدگاه, مدد می رساند و روشن می کند که آیا آزادی مرزپذیر است و اگـر مـرز دارد آن مـرز چـیـست؟ و چگونه از آزادی می توان به شیوه درست بهره برد.

اسـتـاد در کتابهای گوناگون خویش, مانند: پیرامون انقلاب اسلامی,پـیـرامون جمهوری اسلامی, گفتارهای معنوی, ده گفتار, جهاد, سیری در نـهـج البلاغه, علل گرایش به مادیگری, جاذبه و دافعه علی(ع),آشـنایی با قرآن جلد سوم, اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب, انسان در قـرآن, انسان کامل, انسان و سرنوشت و... از مقوله آزادی سخن گفته است که بیش ترین بحث در سه کتاب اول و کتاب جهاد است.

اسـتاد مطهری در مباحث خود, گونه های آزادیها را به بوته بررسی نهاده و یا از آنها به اجمال سخن گفته است. مانند: آزادی فردی,آزادی اجـتـماعی, آزادی معنوی, آزادی اخلاقی, آزادی جنسی, آزادی مـطلق, آزادی تفکر و اندیشه, آزادی عقیده, آزادی بیان, آزادی و دموکراسی, آزادی و ایمان و...



ادامه مطلب
طبقه بندی: کتاب و کتاب خوانی،  اجتماعی،  سیاسی، 
برچسب ها: آزادی در اسلام، خفقان موجود، دوموکراسی علی، جاذبه و دافعه علی،
نوشته farhad jaber
(تعداد کل صفحات:24)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
مطالب متنوع
کد لوگوی حمایتی

صلوات
Online User