تبلیغات
فرهاد جابرشیرازی - بازداشت سیاسی در 13سالگی...
@jaber_shirazi

بازداشت سیاسی در 13سالگی...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:سه شنبه 3 خرداد 1390-01:53 ق.ظ

روزی که به خاطر شعارنویسی برعلیه مهاجرانی بازداشت شدم !

با چند نفر از بچه های پایگاه مقاومت نوجوانان شهید حسین فهمیده (اولین پایگاه مقاومت نوجوانان در کشور) ، برای شعار نویسی دیوارهای شهر که پر رفت و آمد بود هماهنگ کردم و قرار شد دو شب دیگر که شب جمعه میشد با دوچرخه در شهر پخش بشویم و برعلیه مهاجرانی (وزیر ارشاد دوره ریاست جمهوری خاتمی) و چند جمله در مورد منافقین و بد حجابی بنویسیم . (در آن زمان سامانه پیامک و اینترنت و ... نبود که بخواهیم اطلاع رسانی کنیم و خفقان شدیدی هم حاکم بر کشور بود !).

صبح روز چهارشنبه اسپری رنگ مشکی خریدم و شب برای اینکه رنگها را تست کنم با یکی از دوستان که دانشجوی دانشگاه آزاد بود رفتیم پشت کوچه دانشگاه آزاد (اتفاقاً قرار بود خانم کدیور <همسرمهاجرانی >چند روز دیگر در آن دانشگاه سخنرانی کند) و بر روی دیوار بزرگ نوشتم :

                      وزیر ارشاد ما ، ارشاد باید گردد ...                      

فردای آن شب روبروی مسجد قبل از نماز ظهر و عصر مشغول بازی فوتبال بودیم .

در همین حال که مشغول فوتبال بودیم یک ماشین کلانتری محله کنار مسجد توقف کرد و دونفر پیاده شدند و رفتند طرف مسجد . از شخصی که جلوی مسجد ایستاده بود سئوالی کردند و آن شخص با دست به من اشاره کرد . آن دونفر به طرف من آمدند و پرسیدند : یاشار تو هستی ؟ گفتم : بله ، من را سوار ماشین کردند و سریع به سمت کلانتری که یک کیلومتری با مسجد فاصله داشت بردند .

متوجه شدم که بخاطر شعارنویسی  برعلیه وزیر ارشاد به سراغم آمدند . در کلانتری با دستبند من را به نرده پشت دفتر فرماندهی کلانتری بستند و ساعتها سرپا ایستاده بودم . فرمانده وقت کلانتری در رابطه با من تلفنی با شخصی صحبت میکرد و میگفت : سنش خیلی کمه ، دستش هم رنگیه ، مطمئناً کار خودش بوده و ....

ساعت 6 بعدازظهر بود که با جنب و جوشی که نیروهای کلانتری پیدا کرده بودند متوجه شدم قرار است مافوقشان بیاید ! همه جا را تمیز کردند و کیک و آب میوه خریدند .... نیم ساعت بعد شخصی قدبلند و جوان (شاید بین 30تا35سالی داشت) با پنج نفر دیگر وارد کلانتری شد .همه نیروهای کلانتری به او احترام نظامی گذاشتند ! بعدها فهمیدم که این فرد معاون استاندار وقت بوده !

معاون استاندار برای بازجویی از من آمده بود ! دستم را باز کردند و در یکی از اتاقها ربع ساعتی سئوالات مختلف کرد ! تصورش این بود که ما یک گروه زیرزمینی هستیم و کل شعار نویسی ها در شهر کار ما بوده ! مثل اینکه مدتها بود دنبال شعار نویس میگشتند .

وقت اذان مغرب شده بود . حضرت آیت الله شیخ عباس طوبایی (ره) که قرار بود کتابهایشان را به منزلشان ببرم از اصحاب پرس و جو کرده بود که آقای جابر کجاست ؟ یکی از اصحاب قضیه را برایشان گفته بودند و ایشان هم یک نفر از هیئت امناء مسجد (مرحوم حاج رحیم اطاعتی) را به کلانتری فرستادند تا ضمانت کند و آزاد بشوم .

معاون استاندار به آقای حاج اطاعتی گفت : این بچه مشکلش سیاسی است ، حاج آقا طوبایی اطلاع دارند ؟  . حاج اطاعتی گفت : نه اطلاع ندارند . معاون استاندار گفت : بروید سلام برسانید و بگویید این بچه شعارنویسی کرده برعلیه مسئولین کشور ! و اگر شما ضمانت میکنید نامه بنویسید به کلانتری تا آزادش کنند .

مرحوم حاج اطاعتی رفت و نامه ای از آیت الله طوبایی (ره) آورد و تحویل معاون استاندار داد و من را آزاد کردند . پشت ترک موتور حاجی نشستم و رفتیم مسجد ، هنوز دعای کمیل تمام نشده بود . بعداز پایان مراسم با آیت الله طوبایی (ره) تا منزلشان که در نزدیکی مسجد بود همراهیشان کردم. در راه گفتند : وضعیت خراب تر از اون چیزی هست که شما فکر میکنی و خیلی باید مراقب باشید ، چون من ضمانتتون کردم حواستون باشه که دیگه مساله جدیدی پیش نیاد .با شعارنویسی چیزی حل نمیشه !

(( به دلیل هم جواری منزلمان با مسجد ، رفت و آمد زیادی به مسجد داشتم و بعداز پایان مقطع سوم راهنمایی به تشویق حضرت آیت الله حاج شیخ عباس طوبایی (ره) به حوزه رفتم .اولین استاد اخلاقم ایشان بودند . ایشان در نجف تحصیلات حوزوی خود را تا اجتهاد به پایان رساندندو به ایران بازگشتند.با تقوا ، عارف ، ولایتمدار ، انقلابی ، مردم دار و بسیار خوش اخلاق بودند . در سال 1380 دارفانی را وداع گفتند. رضوان الله تعالی علیه)).




طبقه بندی: جریانات شیراز،  سیاسی،



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:58 ب.ظ
Just wish to say your article is as surprising. The
clarity on your post is just nice and that i could think you're
a professional on this subject. Well together with your permission allow
me to grab your feed to stay up to date with
drawing close post. Thanks a million and please continue the gratifying work.
Can Pilates make you look taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:51 ق.ظ
Hi there, its good post regarding media print, we all understand media is a enormous source of information.
اشک آتش
دوشنبه 24 تیر 1392 02:38 ب.ظ
سلام برادر طاعت قبول
من معتقدم بسیجی ی که به زندان نرود بسیجی نیست موفق باشی
محمد مهدی شیر محمدی
دوشنبه 17 تیر 1392 11:27 ق.ظ
سلام
آدرس وبلاگتان را از وبلاگ آقا وحید پیدا كردم و با اجازتون در وبلاگم درج كردم.
خاطره زاداشت هم جالب بود. سایت اتفاقیه(http://ettefaghiyeh.com/) آن را درج كرده است.
عباس بازیگوش
چهارشنبه 12 تیر 1392 09:40 ق.ظ
از همون اولش بازیگوش بودی حاج آقو
سادات
چهارشنبه 12 تیر 1392 05:11 ق.ظ
احسنت احسنت. شعار رو پشت کدوم دانشگاه نوشتید؟
چهارشنبه 12 تیر 1392 02:52 ق.ظ
حقیقتا از خیانتهای خاتمی به این کشور همین مهاجرانی بود
م . ش
چهارشنبه 12 تیر 1392 01:39 ق.ظ
خدا آیت الله طوبایی را بیامرزد . چهرشنبه شبها مسجدشان حال و هوایی داشت ....
چهارشنبه 12 تیر 1392 01:29 ق.ظ
جالب بود .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.