تبلیغات
فرهاد جابرشیرازی - مطالب دل نوشته ها
@jaber.farhad

من و محمّدهادی زیر درخت بلوط

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 16 خرداد 1392-04:07 ب.ظ

فرهاد جابر و محمدهادی

 

چند نکته در مورد نوع برخورد با پسر بچه ها :

*به پسر بچه زیر 7 سال باید آزادی داد اما از دور مراقبش بود .

*پسر بچه وقتی بهانه گیری میکند را باید کم محلی کرد . نباید تصور کند که با گریه کردن میتواند شما را به هر کاری راضی کند .

*وقتی پسر بچه زمین میخورد یا کاری را نمیتواند انجام بدهد و فعل نمیتوانم را به زبان آورد در مرحله اول اجازه بدهید تا خودش مجبور شود کار را تمام کند و باید احساس کند که فقط خودش هست که میتواند مشکلش را حل کند اما اگر کار خیلی برایش مشکل بود و احتمال میدهید که امکان دارد عصبی بشود با همکاری خودش کمک کند تا کار سخت را انجام دهد .

*برای پسر بچه اسباب بازی بخرید که حس مردانگی در او ایجاد شود .به هیچ وجه برای پسر بچه عروسک دخترانه نگیرید . برای پسر بچه اسب بخرید و تفنگ و کمان و بازی فکری و ماشین و بیل و کلنگ و ...

*از پسر بچه بخواهید تا خودش کارهایش را انجام دهد و اتاقش را مرتب کند و هر طور که صلاح میداند چینش کند و اگر بعد از مدتی چینش را تغییر داد این نشانه خوبی است .

*پسر بچه ها را باید با طبیعت آشنا کرد . مخصوصاً کوه نوردی. و چگونگی شنا در رودخانه ، روشن کردن آتش و جمع کردن هیزم برای اتش و استفاده از چاقو و ...

*آموزش های نظامی متناسب با سن و سال پسر بچه ها را باید به آنان آموخت .

*پسر بچه ها باید در اجتماع حضور داشته باشند . مثلا در راهپیمایی ها همراه خودتان او را ببرید . در نماز جمعه و مساجد و هیئت های عزاداری و ...

*




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوازده گلوله شلیک شد و یکی ماند !

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 29 فروردین 1392-12:25 ب.ظ

امروز اتاقم را مرتب کردم و دفتری داشتم که در آن مینوشتم متعلق به سال1381:

 

                                 دوازده گلوله شلیک شد و یکی ماند !

پانزده دقیقه ی نفس گیر پشت سرش بودیم . تمام گلوله هایش را شلیک کرده بود .به جایی رسیدیم که احساس کردم اگر الان زمین گیرش کردم ، موفق خواهیم شد و گرنه دیگر در انبوهی از درختان او را نخواهیم یافت.اتاقم

کلت برونینگ را  مسلح کردم . گلوله در جلوی سوزن قرار گرفته بود .شلیک کردم . در تاریکی شب صدای شکافته شدن هوا خودنمایی میکرد . اصابت نکرد. همچنان در حال دویدن بودیم . شلیک کردم پنج گلوله پشت سرهم . همچنان میدوید . کمتر پیش می آمد که تیرم خطا برود آن هم شش تیر !

میدوید با تمام توان . گاهی به پشت سرش نگاه میکرد و چشمم در چشمش خیره میشد . رهایش نمیکردیم . به دیواره ای کوتاه رسید . آماده پرش از روی دیوار بود که شش تیرپشت سرهم شلیک کردم . تعدادی به دیوار خورد و جرقه ای ایجاد کرد . صدای کمانه کردن گلوله ها واضح بود . یک پا روی دیوار و یک پا در هوا . به زمین افتاد .

یک گلوله باقی مانده بود که شلیک کرده بودم اما در جان لوله گرفتار شده بود . حکمتی داشت .

نزدیکش شدم .صدایش کردم .نه حرفی میزد و نه تکانی میخورد . نفسم بالا نمی آمد . سلاح خالی که دستش بود در کنارش افتاده بود .نزدیکتر شدم . صدایش کردم . نزدیکتر شدم .چشمم در چشمانش خیره شد .

زنده بود .و آن شب برای همیشه در خاطرم ماند .تصور این بود که مُرده و حس بدی در من ایجاد شده بود . اما زنده بود و خدا را شکر کردم که گلوله آخر شلیک نشد . از 12 گلوله یکی هم اثابت نکرده بود .

گذشت ...



نوع مطلب : دل نوشته ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد امام و شهداء . . .

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1391-08:58 ق.ظ

 شب جمعه و قرار همیشگی گلزار شهداء ، فرقی نمیکنه کدام شهید ، همگی نور دارند و موجب تذکر و یادآوری هستند . قبلاً این فیلم رو گذاشته بودم ، امروز هم دوباره گذاشتم تا در تنهاییمون نگاه کنیم و امید داریم که از آرمانها و اهدافمون دور نشیم . چقدر خجالت میکشیم از شهداء وقتی از خدا دور میشیم و مرتکب گناه میشیم و چقدر خوبه توبه ای که واسطه اش شهداء هستند ...

                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

         

                                       جزء درد دل با شهداء چاره ای نیست ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بغض بیت الاحزان...رازکوچه...اشــــــــــــک علی...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-10:59 ب.ظ

به یاد چشمان رازدارحسن(ع)
                               ناگهان کوچه تا انتهای گفتگوی سیلی و صورت خلوت شد
                                                                                              جوری غریب دلم لرزید
آهــــــــ مادر نگو که گریه نکنم
                                    نگو که پسرت مرد شده
                                                                 با تو آمده بودم تا تنها نباشی تا بی مرد نباشی


                        اما تو خواستی تا همه مردانگی ام را در مشت های گره کرده بفشارم
                                                               نگاه کن مادر!


      

جای مشت من بر دیوار کوچه هنوز پیداست و جای سیـــــلی برصورت تو.
برای اینکه توخواستی میان مردی من و نامردی او فاصله باشد
چراگریه نکنم؟
وقتی تمام کوچه مدینه ،گریه های مداوم مرا  می شناسند
راستی ! مگر نگفتی کوچه رازی است میان من وتو؛
پس چرا رویت را از من نیز می پوشانی؟این نقاب را از صورتت بردار
بعد از آن روز و آن کوچه دیدگان من دیگرروی تو راندیده است...پس نگو که گریه نکنم...درگریه من رازی است که به خم یک کوچه می رسد
.
.
.
.
.
حســــــــــــن جان تو سکوت می کنی؛هرچند پدر از چشمان تو می خواند...چشمان تو آینه رازهای مادرت هستند برای پدرت؛هرچند تو حرفی برلب نیاوری و سکوت کنی در برابر اشـک های غریبانه وپنهانی پدر.سکوت میکنی وخون دل می خوری؛اما ...امـــــــــــا...روزی این درد و خون دل را بازگو خواهی کرد در تشتی که پیش رویت می نهند تا لخته های جگرت را در آن بالا بیاوری...جگری سوخته از صدای سیلی...آهــــ حسن
.
.
.
.
.زهرای خوبم...علی اندوه نداشتنت را آرام ، های های در چاه اشــــــــک می ریزد...بمیرم برای بغض علی

      




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خداحافظ فارس ، خداحافظ شیراز

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1391-10:49 ب.ظ

پیرو مشکلات به وجود آمده در جریان انتخابات مجلس نهم ، جهت ادامه تحصیل و زندگی ، از شیراز هجرت خواهم کرد . لذا از همین جا از همه دوستان و همشهریان عزیز حلالیت میطلبم . برادر کوچک خودتان را دعا کنید که محتاج به دعایتان هستم  .

                        الوداع

                                    ( انشاءالله وبلاگم را در آنجا بروز خواهم کرد )

 

اما در رابطه با هزینه های ستاد انتخابات جبهه پایداری فارس ، جمعاً هزینه ای که در اختیار اینجانب بود کمتر از 20 میلیون تومان بود که 90 درصد آن از طرف پزشکان شیراز به ستاد جبهه پایداری فارس داده شده بود . ستاد جبهه  به هیچ وجه وابسته به گروه یا شخصی نبوده و جوانان مومن و با اخلاص بدون دریافت دستمزدی در ستاد فعالیت میکردند .

دفتر جبهه پایداری شیراز ، متعلق به یکی از پزشکان است که بدون دریافت اجاره و هزینه ای در اختیار جبهه قرار داده است .  قبل از ورود جبهه به ساختمان ، این مکان قابل سکونت و استفاده نبود .

در مورد دور دوم انتخابات مجلس نهم در شیراز ، هر دو کاندیدا در لیست جبهه پایداری شیراز بوده اند و اگر بنا باشد که یکی از دیگری حمایت کند مستلزم توافق خود دو کاندیدا است . مردم شریف شیراز هر کدام  را به عنوان نماینده مجلس نهم انتخاب کنند برای جبهه پایداری فرقی نمیکند . اصل ، انجام وظیفه ای است که بر دوش نماینده مجلس گذاشته اند .در هر جبهه یا جناحی که هستند، فرقی نمیکند .

کاندیداها ، زمانی که وارد مجلس میشوند نماینده یک قشر خاص نیستند بلکه نماینده همه مردم هستند و یقیناً یکی از وظایف ما بعد از انتخابات ،  "مطالبه است"   (چه از نماینده ای که به او رأی داده ایم ،چه از نماینده ای که از نظر ما صلاحیت ورود به مجلس را نداشت) .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهل شام چله نشینی

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-01:00 ق.ظ

چهل روز است که نگاهم را از قامت بلند بالایت،پرنکرده ام                  اربعین حسینی          

چهل روز است که شب و روزم یکی شده است

چهل روز است که آتش خیمه های عاشورایی،هر روز در دلم شعله ور می کشد

چهل روز است که چشمی اشک دارم و چشمی خون

یک روز آتش بر خانه نشست ومادر ما شکسته بال و خونین ، در خاک شد

یک روز فرق کعبه شکافت و فرشتگان،پدر را تا آسمان تشییع کردند

یک روز پاره های جگربرادرمان،تشت را به آتش کشید

....وروزی ،خورشید وجود تو از فراز نیزه ها طلوع کرد...اینک تمام آن لحظه ها از مرز دلم عبور می کنند.

    حسین جان      چه شد که رفتی و تنهایم گذاشتی؟      پس قرارمان چه؟!

چهل روز فراق را با پای سر دویده ام ...

حسین جان برخیز و فرات را ببین که هنوز در آتش لب های تو بی قراری می کند

برخیز تا با هم سری به شریعه بزنیم و سراغ دست های قلم شده علم دار را بگیریم

برخیز و پاسخی به قاصدک های آواره ای بده که از کوفه تا شام به طوافت آمده اند

برادر! دشمن را مجال نیرنگ ندادم ، مجال ندادم تا کربلا در کربلا دفن شود. مجال ندادم تا سر "نی" در کربلا دفن شود. گفته ام همه ناگفته ها را. فریاد زدم همه سکوت ها را.

  با آتش کلامم،سکوت حاشیه نشینان کوفه را با راحت طلبی شامیان ، خاکستر کردم

اینک آمده ام با دلی شکسته و سری سر به زیر، با اندوه چهل کوفه غربت و زخم چهل شام اسارت.  آماده ام با قامتی خم.  آمده ام تا از غربت قافله عاشورا بگویم.

اما حرف ها را از نگاهم بخوان و نپرس ، شرم سر به زیری ام را ببین و سراغ رقیه را از من مگیر.

ای برادر خطوط تازیانه ،حکایتی دیگر دارد.

می بینی؟ اربعین چگونه زخم هایم را شکوفا کرده است ، چگونه عاشورا برایم تکرار می کند.

سلام برادر...سلام برتو و گوناگونی زخم هایت...سلام بر تو و آن زمان که هیچ کس نبود و تو بودی و او بود ، و تو تنها به دامن خونین خویش دسترسی داشتی.

                                 برادر سلام بر دل دغدار از جوانی اکبرت...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به یاد قدیم قدیما ...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:دوشنبه 19 دی 1390-01:07 ب.ظ

این عکس متعلق به قدیم قدیما هست که بعداز کلی وقت و مرور خاطرات گذشته پیداش کردم . این عکس احتمالا باید متعلق به سالهای 80 ، 81 باشه . یه وقت فکر نکنید عکسِ زمان جنگه ها   آخه سن و سال من به زمان جنگ نمیخوره (البته زمان جنگ بودم ولی کوچولو بودم)

     طلبه یاشار

                                                         واقعاً یادش بخیر



نوع مطلب : عکس  دل نوشته ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()