تبلیغات
فرهاد جابرشیرازی - مطالب نواب و فدائیان اسلام
@jaber.farhad

نواب یعنی آزادی و آزادگی ...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:یکشنبه 6 مرداد 1392-01:32 ق.ظ

امام خمینی (ره) با شهیدنواب صفوی مخالف نبود

چند وقتی است تعدادی از عناصر و جریانات سیاسی در راستای اهداف و آمال گروهی خویش به فضاسازی علیه مبارزات حق طلبانه و آرمان گرایانه جمعیت فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی پرداخته‌اند.  

           امام خمینی شهیدنواب صفوی

 هدف این جریان تبلیغی، القاء دیدگاه منفی حضرت امام خمینی (ره) نسبت به حرکت و اقدامات این جمعیت است که از جمله مصادیق آن می‌توان به بخش‌هایی از خاطرات آقای منتظری و نیز مقاله آقای علی اکبر محتشمی در یکی از واپسین‌ شماره‌های روزنامه توقیف شده “بیان ” درسال 1389 اشاره نمود.

متاسفانه اخیراً هم اشخاصی در منبرهایشان زبان به تخریب ، القاء انحراف و تندروی در اقدامات و مبارزات نواب و فدائیان اسلام گشوده اند !

این اشخاص عمامه به سر مطالبشان را به صورتی بیان میکنند که گویی کسانی که در این زمان اقدامات و مبارزات شهید نواب را تحسین میکنند بنا دارند همان کارها را در زمان فعلی انجام بدهند !

باید عرض کنیم که ، نه ، ما به خوبی زمان و مکانمان را میشناسیم ، همانطور که شهید نواب با این که جوان بود و مرجع تقلید هم نبود ،زمانش را به خوبی شناخت . حیف که بعضی ها هنوز هم بایدها و نبایدهای دیروز و امروز را درک نکرده اند !

آقایان خیال میکنند ما وقتی میگوییم "نواب" یعنی اسلحه به دست بگیریم ، قیام کنیم ، ترور کنیم ! نه ، بلکه ما وقتی میگوییم  "نواب" یعنی مبارزه با فساد ، مبارزه با زورگویی ، مبارزه با خلاف شرع ، مبارزه با ظلم و تبعیض ...

نواب یعنی پرچم دار آزادی و آزادگی

آنچه در پی می‌آید خاطرات شماری از منسوبین نزدیک امام(ره)، در جهت تبیین نظرات ایشان نسبت به شهید نواب و زدودن شائبه های مغرضانه از این دست و تجلیل از حرکت آرمان گرایانه و جسورانه آن شهید بزرگوار است که به شفافیت موضوع کمک خواهد کرد.

*حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سید احمد خمینی (ره)

در قضیه اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فداییان اسلام، امام از مرحوم آقای بروجردی و مراجع دلخور شدند که چرا موضع تندی علیه دستگاه نگرفتند و اینها را نجات ندادند. امام در این قضیه خیلی صدمه روحی خوردند.
 

در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه‌ای بود که از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود، یعنی استدلال می‌کردند، حالا که بناست یک روحانی اعدام شود، لباس روحانی را از تن او بیرون بیاورید تا به مقام روحانیت اهانت نشود! درست نقطه مقابل، تفکر امام که اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند که اینها در صحنه هستند. از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود در صورتی که از دیدگاه امام مبارزه روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی روشنی بخش حیات اسلام و انقلاب راه مبارزین بود.

مجموعه آثار یادگار امام – ج ۱ – ص ۶۶۰


*خانم زهرا مصطفوی، دختر حضرت امام (ره)

حدودا سال ۱۳۳۴ بود که فداییان اسلام را محاکمه می‌کردند. در اتاق ایستاده بودم و مادرم داشتند کار می‌کردند که امام وارد شدند. صورت ایشان به شدت برافروخته بود و چشم ها حالت فوق العاده عصبانی و ناراحت ایشان را نشان می‌داد. فقط عبایشان را گوشه‌ای انداختند و با عصبانیت وارد شدند. گویا مادر از جریان خبر داشتند که پرسیدند:

نتوانستید کاری کنید؟

گفتند: نخیر، نشد، نتوانستم. ایشان – آقای بروجردی- می‌گویند من به این کارها کاری ندارم…

بعد امام از اتاق بیرون رفتند ولی حالشان خیلی منقلب بود، چون می‌دانستند نتیجه محاکمه فداییان اسلام یعنی اعدام. این را چون می‌دانستند، خوب معلوم بود مساله اعدام یک عده جوان بی‌گناه فعال مبارز طبیعتا چقدر سخت بود. بعد من از مادرم پرسیدم که جریان چیست؟

گفتند: محاکمه فداییان اسلام است و آقا [امام خمینی] پیش آیت الله العظمی بروجردی رفتند که بلکه ایشان جلوی محاکمه و اعدام گرفته شود، اما ظاهرا موفق نشده‌اند.
چون مرام ایشان (آقای بروجردی) این بود که به حکومت کاری نداشته باشند.

روزنامه اطلاعات ۱۷ خرداد ۶۷


*مرحوم آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (ره)

حضرت امام برای کمک به فداییان اسلام مخصوصا آزادیشان خیلی می‌کوشید. من در امر فداییان اسلام بسیار کوشا بودم. البته مقداری به خاطر تذکرات امام خمینی(قدس سره).

نشریه حوزه شمار ۴۴ – ۴۳ یادواره آیت الله العظمی بروجردی ص ۳۸ – ۳۷


*آیت الله جعفر سبحانی

در سال ۱۳۳۴ که مرحوم نواب و دوستانش دستگیر شدند و در آستانه اعدام قرار گرفتند، ایشان (امام) سه نامه نوشتند. یکی به آقای بهبهانی، یکی به مرحوم صدرالاشرف و یکی هم به حاج آقا رضا رفیع. من بعدها از ایشان راجع به جواب نامه‌ها سوال کردم، ایشان فرمودند: من خط آقای بهبهانی را نمی‌شناسم و خطوط سیاسی ایشان را هم نمی‌دانم اما جواب نامه را ظاهرا یک بچه ۱۲ ساله گفته بودند و او نوشته بود!

ویژه‌نامه رسالت “پرتوی از خورشید ” ۱۲ خرداد ۷۸، ص ۳۴


*آیت الله مسعودی خمینی

به زعم حضرت امام (ره) از آنجا که با دستگاه شاه به طور صد در صد مخالف بودند، شیوه نواب را برای براندازی می‌پسندیدند. امام از ابتدای کار مبارزه می‌دانست که برای چه مبارزه می‌کند و برای هر مرحله برنامه ویژه‌ای طراحی کرده بود.
آن دسته از افراد و افکاری که به نواب بابت تندی‌اش انتقاد می‌کردند بعدها به امام بابت حمله‌های مستقیمشان به آمریکا خرده گرفتند.

خاطرات آیت الله مسعودی خمینی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی


* مرحوم حجت الاسلام والمسلمین علی دوانی

در جریان اعدام مرحوم نواب و یارانش، امام با ابراز تاسف فرمودند: چه کنم کسانی را در بیت آیت الله بروجردی گذاشته‌اند که نمی‌توانم کاری کنم، البته می‌روم و اقدام می‌کنم.

شرح حال کتاب آیت الله بروجردی – ص ۳۸۱


*آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی

حضرت امام (ره) از فداییان اسلام پنهان حمایت می‌کرد. یک روز در جلسه خصوصی از ایشان شنیدم که فرمود: اینان (فداییان اسلام) بدون هیچ آلت و اسلحه‌ای فقط با سخنرانی، با دستگاه درافتاده‌اند و دستگاه را به وحشت انداخته‌اند. می‌شود کار کرد! حضرت امام چون می‌دید حضرت آیت الله بروجردی حمایت نمی‌کنند رعایت ادب را می‌کرد و علنا حمایت نمی‌کردند. اصحاب حضرت امام نظرشان این بود که باید به نحوی از این گروه حمایت کرد.

نشریه حوزه شمار ۴۴ – ۴۳ یادواره آیت الله العظمی بروجردی – ص ۲۳۰


* مرحوم آیت الله شیخ صادق خلخالی

شاید دستگاه شاه فهمیده بود که مرجع تقلید، آیت الله بروجردی با فداییان اسلام رابطه خوبی ندارد و لذا آنها را گرفت و اعدام کرد و از این حیث نگران نبود. همین کارها موجب شد که امام از بیت آقای بروجردی فاصله گرفت و دیگر رفت و آمد خود را به آنجا عملا قطع نمود. چون امام و سایر علماء در آن زمان در درجه دوم قرار داشتند. لذا چند نامه نوشتند و به شاه گوشزد کردند که این اعدام ها به صلاح نیست، اما شاه به حرف آقایان گوش نکرد.

خاطرات آیت الله خلخالی ج ۱ ص

اما واقعیت این است :

((قبلاً هم اشاره کرده ام که جریانی در کشور وجود دارد که نمیخواهد شهید نواب صفوی الگوی طلاب و روحانیون انقلابی بشود و حتی به مقبره ایشان در قم هم حساسیت نشان میدهند . حقیقتش هم خوب توانسته اند این فراموشی را در حوزه علمیه ایجاد کنند ! مثل اینکه نه نوابی بوده و نه فدائیانی ! و نه مبارزه ای ! . دائماً تلاش میکنند که به طلاب جوان القاء کنند که هیچ چیز در این زمان مهمتر از درس وبحث نیست ! واحساس میکنم بعضی ها دنبال این هستند که حوزویان را متعبد به خود کنند ! میلیونها پول خرج بزرگداشتها و ... میشود اما حتی یک عکس هم در سالروز شهیدنواب چاپ نمیشود ! )).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجاه و هفتمین سالگرد شهادت نواب و فدائیان اسلام

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 23 دی 1391-06:34 ق.ظ

     27دی ماه ، پنجاه و هفتمین سالگرد شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش

                   وصیت نامه شهید سیدمجتبی نواب صفوی

                                                        هوالعزیز

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

به نام مقدس آخرین وصی و قائم آل محمد پیشوای غایب جهان و بشر وجود منزه امام زمان اعلی منزلت والا پایگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه و حقق آمالنا و فیه آمین رب العالمین

برادران مسلمانم در سراسر دنیا، دوستان ثابت قدم خدا و محمد و آل محمد (ص) السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ان الدنیا قد ادبرت و ان الاخره قد اقبلت. همانا دنیا از ما رو گردانده و آخرت به ما رو کرده است، آنچه از عمر ما گذشت و فانی شد از دنیا بود و آنچه بسوی ما رو کرده و بسویش شتابان می‌رویم آخرت است. پس بکوشید از ابناء این گذشته فانی نبوده از ابناء آن آینده حتمی باشید و خود را برای آن سرای جاوید آماده نمایید.       سیدمجتبی نواب و صفوی

(آه من قله الزاد و بعدالسفر) امیر المومنین وجود اقدس علی (ع) که جهانی پر از عشق و معرفت خدا بود و جهانی معرفت باید تا به شخصیتش کمی پی برد و جهان، وجود همانندش را پس از پسرعموی کرامش صلی الله علیه و آله ندیده و نخواهد دید، از قلت توشه و دوری و هیبت این سفر می‌نالید، بیایید و از خواب خرگوشی برخیزید و بپرهیزید از اینکه به بازی آزمایشی دنیا فریب خورده و آلوده شوید و تمام براهین استوار و آیات منیره خدا و حقایق نوربخش جهان را که بسوی خدا و معاد از راه انبیاء عظام علیهم السلام و محمد و آل محمد (ص) رهبری می‌کنند فراموش کنید.

(ندایی در رویا رسیده که گویا رفتنی هستم) آه، آه، حاشا و کلا خدا نخواهد که من و شما در زمره خاسرین و بدبختان قیامت و اصحاب جحیم شمرده شویم. آه، بشری که تاب مشقات آسان و زودگذر دنیا را نداشته در مصیبت کوچکی متزلزل و عاجز گردیده بی‌تاب می‌شوی چگونه تن ناتوان و زبون را مهیای آن آتشی می‌کنی که از غضب قهار خدای آتش و آب مشتعل گردیده است.

آه، عجبا این بشر ضعیف که با این سرعت ورود و خروجش از این آزمایشگاه دنیا طی گردیده هم آغوش خاک تیره می‌گردد با اینکه برای اصطبل و رباط هم معتقد است که باید از سوی صاحبش قانون و دین و مقصودی باشد چگونه قانون و نظام دین و مقصود خدای جهان و نماینده و نماینده عزیزش وجود اقدس پیغمبر اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله توجهی نکرده محیط فکر و زندگی خود را از طویله و اصطبل هم تنزل داده خود را برای همیشه در آتش جهل و شهوت پستش که افروزنده آتش غضب خداست می‌سوزاند؟ (اولئک کالانعام بل هم اضل) اینان مثل حیواناتند بلکه گمراه‌ترند.

آه، ای برادران، شما برای اتمام حجت حق و کسب رضای رحمان و طاعتش و برای نجات و تبرئه خود در پیشگاه عظیم خدای عزیز (و معذره الی ربکم) حق را بگویید و تبلیغ کنید و این بیچارگان را از بیچارگی فردا خبر دهید. و انذار نمایید و عدم رضای خودتان را نسبت به معاصی و نافرمانیها و تبهکاریها و طغیانهای آنها اعلام دارید (اما شاکرا و اما کفورا) یا هدایت پذیر گردیده و یا کفران می‌کنند. خدای عزیز از طاعتشان بی‌نیاز بوده از معصیت آنها هم حکومت بی‌زوالش زیانی نبیند و جهنمش وسیع بوده (تقول هل من مزید) میگوید آیا سرکش و عاصی بیشتری هستی؟ و الفاظ و فلسفه‌های پوچ و مظاهر رنگین و قدرتها و ژست‌ها و لباسهای فریبنده دنیا در آنجا ذلیل و پوسیده گردیده و دردی دوا نمی‌کند و به کاری نمی‌خورد.

آه از این غیبت طولانی، آه، برادران،‌ من دیدم و دیده هر عاقلی می‌بیند که محبت خدا از هر محبتی شیرین‌تر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت و نفس گرامی‌تر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیاء برای بدکاران وعده کرده‌اند از پرهیز معصیتهای زودگذر دنیا عاقلانه‌تر و امید به رحمت و نعمت و لذت الهی حتمی و بی‌آلام بهشت از امید به ذلت فانی و خیالی احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر می‌باشد و گردانیدن عنان وفا و عاطفه و محبت و غیرت بسوی آفریننده عزیز وفا و غیرت و محبت و غیرت نزدیکتر و صحیح‌تر و به حق و به جا بوده و پروانه شمع محبت او گردیدن و در راهش سوختن و به دریای رحمت و لطفش پیوستن سعادتی است که در زیر آسمان علم و عقل و وجود شهیرش فوق هر عنقا و همایی است که در خاطرها خطور کند و در تصور اندیشه کنندگان بگنجد.

آه به راه او خواستم که دنیا را در برابر حقایق اسلام تسلیم نموده اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احکام منور اسلام را اجرا نموده حیات نوینی با نشر اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز به یاری او ببخشم و حقیقت حیات انسانیت را جلوه‌گر سازم و اگر هزار سال هم بر این منوال پرچم فداکاری راه خدا و محمد و آل محمد را به یاری ذات اقدسش بدوش ناتوان خویش می‌کشیدم عاقبت مرگ بوده باید همه اینها مقدمه تحصیل رضای خدا می‌بوده باشد تا برای قلب شفا و نوری و برای آخرت، سرافرازی و سودی داشته باشد و الا هیچ، و خدا از اینها همه بی‌نیاز بوده و می‌باشد (نیته المومن خیر من عمله) و نیت مومن بهتر از عملش بوده خدا به نیت پاک لطف می‌کند و بس.

امید است به لطفش نیت پاکی و عشق سرشاری نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرماید. الحقنا الله بالحسین وجده و امه و ابیه و اخیه و ولده آمین رب العالمین.

فراموش نکنید که راه راست از هر کجا کج شد بیراهه و به سوی هلاکت است. و پس ای پیغمبر، راه از خانه اوصیاء او علی و یازده فرزند عزیزش تا امام زمان بوده که زنده و غایب است (و بملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) که به اتفاق احادیث مسلمین (شیعه و سنی) خدا به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می‌کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شود، انشاء الله.

خداحافظ، بر شما وفاداران راه خدا همگی سلام. تهران،

به یاری خدای توانا. برادر شما سید مجتبی نواب صفوی

 

و پنجاه و هفت سال گذشته است ، سید مجتبی در قبرستان وادی السلام قم  آرام گرفته است .  اما به علت بی توجهی دوستداران سید مجتبی و مسئولین شهر قم ، مقبره نواب رو به ویرانی است و به محلی برای حلقه های معتادین و ... تبدیل شده است !!!!

 

 

 

 



دنبالک ها: پنجاه و ششمین سالگرد شهید سیدمجتبی نواب صفوی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سالگرد شهادت سیدعلی(آخوند بَصیر و مُجاهد)

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-01:01 ق.ظ

 مردی که برای خدا تغییر چهره میداد ، در رمضان آمد و در رمضان رفت ...

شهید سیدعلی اندرزگو در رمضان سال 1318 ش در تهران به دنیا آمد. سختی معیشت، او را از تحصیل بازداشت و به کار گمارد، ولی در همان حال به علوم دینی روی آورد و دروس فقه و اصول را طی کرد. شهید اندرزگو در نوجوانی با شهید نواب صفوی آشنا شد و در ستم‏ستیزی، از او الهام گرفت.      

                شهیدسیدعلی اندرزگو

وی در قیام 15 خرداد، به عرصه مبارزه با رژیم گام نهاد و مورد تعقیب مزدوران ساواک قرار گرفت. شهید اندرزگو پس از قیام 15 خرداد دستگیر شد و در زیر شکنجه‏های سخت، لب به سخن نگشود تا آزاد گردید. از آن زمان، وارد شاخه نظامی هیئت مؤتلفه اسلامی شد و در اولین اقدام، در اعدام انقلابی حسنعلی منصور، سرسپرده آمریکا و عامل تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(ره) همکاری نمود. در آن ترور، شهید اندرزگو با این که بیشتر از 19 سال نداشت، اما نقش مهمی ایفا کرد.

از آن پس، رژیم، به شدت در تعقیب او بود و شهید اندرزگو مجبور شد که دائماً جابجا شود. این انقلابی نستوه برای این که مورد شناسایی ساواک قرار نگیرد، با نام‏های مستعار و قیافه‏های متفاوت آشکار می‏شد. اندرزگو، نقش مهمی در وارد کردن اسلحه به ایران برای مبارزه مسلحانه با رژیم داشت و برای این منظور به کشورهای دیگری سفر می‏کرد.

ساواک پس از سال‏ها تعقیب و گریز، سرانجام با کنترل مکالمات تلفنی مناطق وسیعی از تهران، او را شناسایی نمود و دریافت که در 19 ماه مبارک رمضان مهمان یکی از دوستان خواهد بود. محل، مورد محاصره قرار گرفت و شهید که راه فرار نمی‏دید، اسنادی را که در جیب داشت به دهان برد و خورد تا به دست ساواک نیافتند.

دژخیمان رژیم پس از درگیری که با او پیدا کردند، او را مجروح ساختند. با این حال، از این می‏ترسیدند که اندرزگو، به خودش مواد منفجره بسته باشد. این شهید والامقام سرانجام، طی این درگیری در دوم شهریور 1357 با زبان روزه در 39 سالگی شربت شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه‏اش دست یافت. شهید اندرزگو قصد ترور شاه را داشت که شهادتش مانع انجام این نقشه گردید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجاه و ششمین سالگرد شهادت نواب و فدائیان اسلام

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:یکشنبه 25 دی 1390-05:09 ب.ظ

27 دی ماه ، پنجاه و ششمین سالگرد شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش در فداییان اسلام است

نصایح آخر

لحظاتی قبل از شهادت و پس از اتمام نماز، نواب بار دیگر امت جدش را چنین هدایت نمود:

«شما بندگانی ضعیف در برابر خدای جهان هستید. چند روزِ دنیا به زودی می‏گذرد. کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر، ما را شهید می‏کنید، ولی طولی نمی‏کشد که همگی از این کردار زشت پشیمان می‏شوید.

آن روز پشیمانی دیگر سودی ندارد. شما باید سرباز اسلام باشید و در راه دین بجنگید، نه اینکه سلاحتان را برای حفظ حکومت شاه روبه سینه عاشقان اسلام نشانه بگیرید....

ای افسران و مقامات عالی مرتبه ارتش! شما هم به جای اینکه خود را به حکومت پوسیده و فاسد شاهنشاهی بفروشید، به اسلام رو بیاورید تا در دو جهان به عزت برسید. فریب این درجه‏ها و مقامات ظاهری را نخورید و بدانید که قیامت بسیار نزدیک است».

                  Navvab11

شهادت

نزدیک صبح جوخه اعدام در کنار میدان بزرگ پادگان به خط ایستادند. نواب و یارانش از سلول بیرون آمدند. ناگهان سید محمد واحدی فریاد زد: «اللّه‏ اکبر، اللّه‏ اکبر». به اشاره سرهنگ اللهیاری، پاسبانی دست بر دهان سید محمد گذاشت. سرهنگ پرسید:

اگر خواسته‏ای دارید بگویید. سید برای غسل شهادت آب طلبید. آبی که فراهم شد سرد بود. نواب خشمگین بر سر سرهنگ بختیار فریاد زد: «اگر آب گرم نباشد، رنگ ما می‏پرد و تو و امثال تو فکر می‏کنند ترسیده‏ایم. اما مهم نیست. خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر می‏شود» آن‏گاه یارانش را مورد خطاب قرار داد

                  Navvab12

و گفت: «خلیلم، محمدم، مظفرم! زودتر آماده شوید. زودتر غسل شهادت کنید، امشب جده‏ام فاطمه زهرا علیهاالسلام منتظر ماست». پس از غسل شهادت به نماز ایستاد. افسران و درجه داران با ناباوری به آنان نگاه می‏کردند. دستان به قنوت رفته‏اش حریم آسمان مناجات بود.

شهید نواب صفوی سرانجام پس از یک عمر مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی، در 27 دی ماه 1334 به کاروان شهدا پیوست.

خطبه‏ای همچون زینب علیهاالسلام

پس از انجام حکم اعدام، پیکر مطهر شهید نواب صفوی و یارانش را به قبرستان مسگرآباد بردند و در آن مکان دفن کردند.

                 Navvab13

عصر روز 27 دیماه 1334، همسر شهید نواب صفوی به قبرستان رفت و چند لحظه کنار قبر همسر شهیدش گریه کرد. ناگهان یکی از افسران جلو آمد و با خشونت گفت: بلند شو! این‏قدر گریه نکن.

در این هنگام، آن شیرزن، دیگر سکوت را جایز ندانست و اجازه نداد که با شهادت نواب همه چیز فراموش شود. به همین دلیل زینب‏وار گفت:

«آری! خاندان آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بنی‏امیه همین‏گونه تسلیت دادند. ای یزید، ای پسر پهلوی! چه خوب ثابت نمودی که از چه قوم و چه سلسله‏ای هستی. تو فرزندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را نیمه شب به جرم دین‏داری می‏کُشی، و تصور می‏کنی که می‏توانی جابرانه و ظالمانه حکومت نمایی. هیهات! به خدا سوگند اگر تمام مردان ما را بکشی، ما زن‏ها حاضریم در مقابل گلوله‏های ناجوانمردانه شما و دشمنان اسلام بایستیم».

انتقال پیکر سالم نواب به قم چند سال پس از دفن

چند سال پس از شهادت نواب صفوی، شهرداری تهران تصمیم گرفت قبرستان مسگرآباد (جنوب شرق تهران) را به پارک تبدیل کند. بنابراین، برخی از دوستان باوفای شهید نواب صفوی که قبرها را از قبل شناسایی کرده بودند، تصمیم گرفتند اجساد را به قبرستان وادی السلام قم منتقل کنند. دوستان نواب و از جمله برادر آن شهید پس از کندن قبرها، با بدن سالم نواب مواجه شدند؛ گویی همین چند لحظه پیش دفن شده بود. این افراد که در تاریکی شب اقدام به نبش قبر کرده بودند، موفق به خارج کردن اجساد نواب صفوی، سیدمحمد واحدی و مظفر علی ذوالقدر شدند، ولی نتوانستند اجساد سید عبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی را به قم منتقل کنند.

ویژگی‏های اخلاقی شهیدنواب 1

کیمیاگر دل‏ها

یکی از ویژگی‏های اخلاقی شهید نواب صفوی، جاذبه و تأثیری بود که در گفتار و رفتارش دیده می‏شد. ایشان در برخوردهای اجتماعی، همانند کیمیاگر، مس وجود آدمیان را به طلا تبدیل می‏کرد. قدرت بیان، حق‏گویی، افتادگی و یک‏رنگی‏اش، حالت خاصی داشت. او به هر چه می‏گفت، عمل می‏کرد. اگر کسی به حرف‏هایش گوش می‏داد، تحت تأثیر قرار می‏گرفت. در زندان‏ها با اینکه برای نواب، زندان‏بان‏های خشن و بداخلاقی می‏گذاشتند، ولی رفتار، مناجات، نماز شب و ذکر مداوم او به گونه‏ای بود که حتی زندان‏بان‏ها را نیز تحت تأثیر قرار می‏داد.

احترام به مسجد

شهید نواب صفوی در روزهایی که فداییان اسلام تحت تعقیب بودند، به یکی از روستاهای اطراف طالقان رفت. او در آنجا با برگزاری مراسم مذهبی و نماز جماعت، به فعالیت‏های دیگری مانند کمک به نیازمندان و بهبود بهداشت محل پرداخت. روزی به ایشان می‏گویند در یک فرسخی اینجا دهی است که نزدیک 25 سال است کسی درِ مسجد آن را باز نکرده است و هیچ‏کس در آن نماز نمی‏خواند. شهید نواب از این مسئله بسیار ناراحت می‏شود و برای احیای آن مسجد اقدام می‏کند. شهید نواب آن‏قدر در اصلاح امور دینی و مذهبی آن روستا می‏کوشد که سبب می‏شود مردمی که مدت‏ها مسجد نرفته بودند، هر روز در مسجد نماز جماعت برپا کنند و به مسائل دینی و مذهبی دل‏بستگی خاصی بیابند.

احترام به مادر

یکی از ویژگی‏های شهید نواب صفوی، احترام و بزرگداشت مقام پدر و مادر بود. همسر شهید نواب صفوی می‏گوید: «آقای نواب در آخرین ملاقاتمان با ایشان، مانند همیشه باادب و احترامِ خاصی از مادرشان احوال‏پرسی کردند و گفتند که مادر جان! اجازه بدهید من پاهایتان را ببوسم. مادر ایشان بسیار ناراحت بود و به شدت گریه می‏کرد و می‏گفت: ای کاش من می‏مردم و این روزگار را نمی‏دیدم. آقای نواب ایشان را تسلّی داد و گفت: من دوست دارم شما شجاع باشید، مثل آن مادری که در صدر اسلام، چهار پسرش در یکی از غزوات به شهادت رسیدند و آن زن با شجاعت و افتخار نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و عرض کرد: من مفتخرم که چهار پسرم در رکاب شما به شهادت رسیدند».

نماز نواب

بالاترین هدف شهید نواب صفوی، پیروی از دستور خداوند و حرکت در مسیر بندگی بود. راز و نیازهای او با خداوند، حال خاصی داشت. او هنگامی که به نماز می‏ایستاد، به سرعت اشک از چشمانش جاری می‏شد و از این عالم پرواز می‏کرد. نماز او در حقیقت، سفر به دنیای دیگر بود. کار و تلاش و فعالیت‏های خسته کننده، هرگز او را از راز و نیاز و نیایش نیمه‏شب باز نمی‏داشت. نواب صفوی از جمله راهیان شب و قهرمانان روز در میدان کارزار بود. او خود می‏گفت: «به خدا سوگند، هر وقت صدای «اللّه‏ اکبر» مؤذن به گوشم می‏رسد، احساس می‏کنم دنیا در چشمانم رنگ می‏بازد و بی‏ارزش می‏شود و دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‏کنم».

ورزش صبحگاهی

در هیئت فداییان اسلام، معمولاً سه‏شنبه‏ها دعای توسل بود و شب‏های جمعه، جلسات تفسیر قرآن و اسلام‏شناسی. زیارت عاشورا، دعای کمیل و ندبه هم که جای خود داشت. جالب اینکه تقریبا بیشتر افراد اصلی هیئت، سید بودند. نماد هیئت هم پرچم سبزی بود که با کلمات زیبای لااله‏الاّاللّه‏، محمد رسول‏اللّه‏ و علی ولی‏اللّه‏ داخل یک هلال ماه آراسته شده بود. قرائت اذان با صدای بلند هنگام نماز و ورزش صبحگاهی، از جمله ویژگی‏هایی بود که مردم، کم‏کم فداییان اسلام را با آن می‏شناختند.

شجاعت ستودنی

مرحوم علامه محمدتقی جعفری که مدتی در نجف اشرف با نواب صفوی همراه بوده است، در مورد شهامت و شجاعت بی‏نظیر ایشان می‏گوید: به پیشنهاد سیدمجتبی، پیاده از نجف برای زیارت به کربلا می‏رفتیم. هنوز چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب، خنجر به دست راهمان را بست و گفت: پول و جواهر هرچه دارید رو کنید. داشتم پول‏هایم را درمی‏آوردم که ناگهان سید با چالاکی عجیبی، خنجر عرب را گرفت و با سرعت، نوک آن را نزدیک گلوی مرد گرفت و رعدآسا فریاد زد: «با خدا باش و از خدا بترس...». چند لحظه گذشت و مرد عرب، در عین ناباوری تسلیم شد. سید خیلی آرام خنجر را کنار گرفت و رو به من گفت: برویم؟! در این فکر بودم یعنی چه که دزدی را همین‏طور رها کنیم، که مرد عرب پیش آمد و با سرافکندگی ما را به خیمه‏اش دعوت نمود! از تعجب و شگفتی دیگر نمی‏فهمیدم چه خبر است. فقط شنیدم که نواب فورا پذیرفت و گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج می‏نهند، خیالت راحت باشد.

کلام و منطق قوی

نبوغ شهید نواب صفوی تنها در میدان مبارزه و ایجاد حماسه رزمی نبود؛ بلکه او از نظر منطق، بیان و استدلال هم بسیار قوی می‏نمود. او با داشتن ایمانی عمیق و اخلاصی کامل و نیتی پاک، چون لب به سخن می‏گشود، همه را تحت‏تأثیر قرار می‏داد و سخنانش چون از دل برمی‏خاست، بر دل می‏نشست و تحولی ژرف در فکر و اندیشه‏ها به وجود می‏آورد.

تقویت باورهای دینی

شهید نواب صفوی برای اعتلای کلمه حق و نمایاندن حقیقت اسلام و قرآن، از هر فرصتی بهره می‏برد و به تقویت باورهای دینی مردم می‏پرداخت. هنگامی که مرحوم کربلایی کاظم کریمی ساروقی را، که در یک لحظه با اینکه هیچ سواد خواندن و نوشتن نداشت، حافظ کل قرآن شده بود شناخت و به صورت مکرر او را آزمایش کرد، او را به تهران برد و در یک مصاحبه مطبوعاتی، جایگاه والای او و معجزه قرآن را به آگاهی عموم رساند. در نتیجه این تلاش‏ها، برخی از جوانان و افراد فریب خورده و منحرف، مقام معنوی و عنایات امامان معصوم را درک کرده و به حقیقت گرویدند.

شهید نواب صفوی به همراه هیئتی از علما، مرحوم کربلایی کاظم را به سفر زیارتی مشهد مقدس برد و در مسیر راه در شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نیشابور نیز او را به مردمِ استقبال کننده معرفی کرد و اعجاز الهی را شرح داد.

عبادت و مناجات

نواب صفوی در حال نماز و در برابر پروردگار خود، بنده‏ای نمونه بود. فروتنی‏ای که این بزرگ‏مرد در هنگام نماز خود داشت، هر بیننده‏ای را به شگفتی وا می‏داشت. از نظر نواب، هیچ چیزی به اندازه نماز ارزش و اهمیت نداشت. او در هر حالتی و هر جایی که بود، به محض داخل شدن وقت نماز، کار خود را رها کرده، به نماز مشغول می‏شد. نواب برای گرفتن وضو خود را معطل نمی‏کرد، ولی اذان را با صدای بلند و دلنواز می‏گفت. نواب با آنکه جثه‏ای نحیف داشت، ولی بیشتر روزها را روزه می‏گرفت و مقیّد به خوردن سحری نبود.

عزّت‏نفس و آزادگی

شهید نواب صفوی از جمله افرادی است که دنیادوستی را از وجودش پاک کرده، دوستی خود را برای خدا و اولیای گرامی‏اش خالص گردانیده بود. به همین دلیل کسی نتوانست او را با دام‏های ظاهری و زرق و برق دنیوی فریب دهد.

در سال 1333، یکی از عالم نماها، صدهزار تومان وجه نقد اهدایی شاه را به نواب تقدیم داشت و گفت: شاه افزون بر این وجه، سه پیشنهاد دیگر نیز دارد: 1. در یکی از کشورهای اسلامی به عنوان سفیر ایران عمل کنید؛ 2. منزلی برای شما در نظر گرفته شود و شما در آن منزل ساکن شوید؛ 3. با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و مخارج آن را دربار تأمین کند.

نواب که غیرت و شهامت را از مولایش علی علیه‏السلام به ارث برده بود، از این پیشنهادها آشفته شد. به همین دلیل با کمال قاطعیت به امامی گفت: «خجالت نمی‏کشی مرا به درگاه معاویه دعوت می‏کنی؟» او نیز پول‏ها را برداشته، به سرعت بیرون رفت.

رعایت شئون اجتماعی

شهید نواب صفوی، در هر مجلسی که وارد می‏شد لابه‏لای جمعیت می‏نشست و توقع نداشت در جای مخصوصی بنشیند. در کوچه و بازار به تمام کسانی که برخورد می‏کرد، سلام می‏کرد و تا وقتی که آن فرد خداحافظی نمی‏کرد، او نیز مؤدب می‏ایستاد.

پس از پایان یکی از جلسات عمومی، مردی جلو آمد، نواب را بوسید و عرض کرد سؤالی دارد. در آن هنگام، فشار جمعیت به قدری زیاد بود که بین آن مرد و شهید نواب صفوی که روبه‏روی یکدیگر ایستاده بودند، هیچ فاصله‏ای وجود نداشت. مرد در اثر ازدحام جمعیت، کفش خود را روی انگشت نواب گذاشت و آن را زخمی کرد. اما شهید نواب، بدون توجه جواب سؤال او را داد. وقتی جمعیت متفرق شدند، معلوم شد انگشت پای نواب مجروح شده و احتیاج به درمان دارد. یکی از دوستان به ایشان گفت: چرا در همان وقت چیزی نگفتید؟ ایشان فرمودند: «اگر من چیزی می‏گفتم، موجب خجالت آن مرد می‏شد و این درست نبود؛ در صورتی که تحمل این درد مختصر برای من آسان‏تر از تحمل شرمندگی اوست».

عشق به روحانیت

علاقه و انس شهید نواب صفوی به اسلام و روحانیت به حدّی بود که با وجود زمینه‏های تحصیلی در علوم جدید، هرگز تحصیلات او در دوران ابتدایی و متوسطه او را بی‏نیاز از فراگیری علوم دینی نکرد و از عشق او به روحانیت نکاست. لذا بعد از گرفتن دیپلم راهی نجف اشرف می‏شود و جان پاکش را از معارف اسلامی سیراب می‏کند. ایشان همواره آرزو داشت که لباس مقدّس روحانیت بپوشد و به این سبب در روزهای اخیر زندگی که لباسش را گرفته بودند، بسیار رنج می‏برد و در آخرین ساعات حیات و نزدیک شهادت خواسته‏ای جز همان لباس روحانیت نداشت و سرانجام در لباس روحانیت شربت گوارای شهادت نوشید. و به همراه یارانش شهید شد.

شوق لقاء اللّه‏

در آخرین ملاقات شهید نواب صفوی با خانواده‏اش، مادر ایشان گفت: کاش ما مُرده بودیم. کاش ما از بین می‏رفتیم، بعد شما خودتان را به کشتن می‏دادید. نواب ناراحت شد، ولی مهربانانه به مادر گفت: خانم! اجازه بدهید من دست شما را ببوسم، پای شما را ببوسم، نمی‏خواهم جسارتی بکنم، ولی دلم می‏خواهد مانند مادرهای صدر اسلام باشید. مگر نمی‏دانید که یک مادر چهار پسرش را در رکاب پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به جنگ فرستاد و هر چهار فرزندش شهید شدند. وقتی پیامبر بازگشت، آن زن آمد و رکاب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بوسید و گفت: ای رسول خدا! مفتخرم که چهار پسرم لایق بودند در رکاب چون تو مردی کشته شوند. از آن مادرها باشید. مرگ برای هر انسانی هست، بالاخره پیر یا جوان، انسان می‏میرد. تصادف می‏کند یا بیمار می‏شود. اما آن مرگی بهتر است که باعزّت باشد، مرگ باعزّت، بهتر از زندگی با ذلت است. مرگ در راه خدا، خیلی بهتر از مرگ عادی است.

سخنان کوتاه از شهید نواب

فرمان خدا بالاتر از هر فرمانی بوده، اطاعتش واجب‏تر از اطاعت هر کس است.

تنها راه حل مشکلات مسلمانان و رهایی از آن، فقط عمل به اسلام است.

اسلام از نظر ما فقط عقیده به احکام غیبی نیست، بلکه نظام کاملی است برای زندگی همه انسان‏ها.

هر عملی که بوی ترس و جبن دهد، باعث شکست است.

تسلیم در برابر مقررات اسلام، تسلیم در برابر ذات مقدس پروردگار است.

 

آیت الله شاه آبادی به نواب صفوی: از خدا بخواه شهید شوی a-tir-mohamade-shah-abadi-1

 

مرحوم «حاج عباس یموتی» معروف به «عباس مرشد» یكی از اعضای فدائیان اسلام :

نواب پای درس آیت الله شاه آبادی هم می آمد. حتی رفت و آمد خصوصی در منزلش ایشان داشت. دریكی از همین دیدارها ایشان به آقای نواب گفت:

 

«شما جوان متدینی هستید، مواظب خودت باش. آن وقت از خدا بخواه كه شهید بشوی».




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()