تبلیغات
فرهاد جابرشیرازی - مطالب شهید و شهادت
@jaber.farhad

بازنشر / تا آخر ایستاده ایم ...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:دوشنبه 27 خرداد 1392-06:48 ق.ظ

اول جلسه خانم صدیقه بهاری متنی خواند و در آن اشاره کرد به حرف شهید باکری که :    صدیقه بهاری دختر شهید

بازماندگان جنگ سه دسته می‌شوند؛ اول پشیمانها، دوم بی تفاوتها و سوم کسانی که پایبند آرمانها می‌مانند و مجبورند از غصه دِق کنند.

 
 
 
رهبر انقلاب در صحبتهایشان به این حرف دختر شهید بهاری اشاره کردند و گفتند:
 
من جمله آخر آن حرف (حرف شهید باکری) را قبول ندارم، آنهایی که پایبند آرمانها و ارزشها می‌مانند شاهد به ثمر نشستن و تناور شدن این نهال خواهند بود.
 
                                                                بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع خانواده های شهدای خراسان شمالی
 
             



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد امام و شهداء . . .

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1391-09:58 ق.ظ

 شب جمعه و قرار همیشگی گلزار شهداء ، فرقی نمیکنه کدام شهید ، همگی نور دارند و موجب تذکر و یادآوری هستند . قبلاً این فیلم رو گذاشته بودم ، امروز هم دوباره گذاشتم تا در تنهاییمون نگاه کنیم و امید داریم که از آرمانها و اهدافمون دور نشیم . چقدر خجالت میکشیم از شهداء وقتی از خدا دور میشیم و مرتکب گناه میشیم و چقدر خوبه توبه ای که واسطه اش شهداء هستند ...

                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

         

                                       جزء درد دل با شهداء چاره ای نیست ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجاه و هفتمین سالگرد شهادت نواب و فدائیان اسلام

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 23 دی 1391-07:34 ق.ظ

     27دی ماه ، پنجاه و هفتمین سالگرد شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش

                   وصیت نامه شهید سیدمجتبی نواب صفوی

                                                        هوالعزیز

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

به نام مقدس آخرین وصی و قائم آل محمد پیشوای غایب جهان و بشر وجود منزه امام زمان اعلی منزلت والا پایگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه و حقق آمالنا و فیه آمین رب العالمین

برادران مسلمانم در سراسر دنیا، دوستان ثابت قدم خدا و محمد و آل محمد (ص) السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ان الدنیا قد ادبرت و ان الاخره قد اقبلت. همانا دنیا از ما رو گردانده و آخرت به ما رو کرده است، آنچه از عمر ما گذشت و فانی شد از دنیا بود و آنچه بسوی ما رو کرده و بسویش شتابان می‌رویم آخرت است. پس بکوشید از ابناء این گذشته فانی نبوده از ابناء آن آینده حتمی باشید و خود را برای آن سرای جاوید آماده نمایید.       سیدمجتبی نواب و صفوی

(آه من قله الزاد و بعدالسفر) امیر المومنین وجود اقدس علی (ع) که جهانی پر از عشق و معرفت خدا بود و جهانی معرفت باید تا به شخصیتش کمی پی برد و جهان، وجود همانندش را پس از پسرعموی کرامش صلی الله علیه و آله ندیده و نخواهد دید، از قلت توشه و دوری و هیبت این سفر می‌نالید، بیایید و از خواب خرگوشی برخیزید و بپرهیزید از اینکه به بازی آزمایشی دنیا فریب خورده و آلوده شوید و تمام براهین استوار و آیات منیره خدا و حقایق نوربخش جهان را که بسوی خدا و معاد از راه انبیاء عظام علیهم السلام و محمد و آل محمد (ص) رهبری می‌کنند فراموش کنید.

(ندایی در رویا رسیده که گویا رفتنی هستم) آه، آه، حاشا و کلا خدا نخواهد که من و شما در زمره خاسرین و بدبختان قیامت و اصحاب جحیم شمرده شویم. آه، بشری که تاب مشقات آسان و زودگذر دنیا را نداشته در مصیبت کوچکی متزلزل و عاجز گردیده بی‌تاب می‌شوی چگونه تن ناتوان و زبون را مهیای آن آتشی می‌کنی که از غضب قهار خدای آتش و آب مشتعل گردیده است.

آه، عجبا این بشر ضعیف که با این سرعت ورود و خروجش از این آزمایشگاه دنیا طی گردیده هم آغوش خاک تیره می‌گردد با اینکه برای اصطبل و رباط هم معتقد است که باید از سوی صاحبش قانون و دین و مقصودی باشد چگونه قانون و نظام دین و مقصود خدای جهان و نماینده و نماینده عزیزش وجود اقدس پیغمبر اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله توجهی نکرده محیط فکر و زندگی خود را از طویله و اصطبل هم تنزل داده خود را برای همیشه در آتش جهل و شهوت پستش که افروزنده آتش غضب خداست می‌سوزاند؟ (اولئک کالانعام بل هم اضل) اینان مثل حیواناتند بلکه گمراه‌ترند.

آه، ای برادران، شما برای اتمام حجت حق و کسب رضای رحمان و طاعتش و برای نجات و تبرئه خود در پیشگاه عظیم خدای عزیز (و معذره الی ربکم) حق را بگویید و تبلیغ کنید و این بیچارگان را از بیچارگی فردا خبر دهید. و انذار نمایید و عدم رضای خودتان را نسبت به معاصی و نافرمانیها و تبهکاریها و طغیانهای آنها اعلام دارید (اما شاکرا و اما کفورا) یا هدایت پذیر گردیده و یا کفران می‌کنند. خدای عزیز از طاعتشان بی‌نیاز بوده از معصیت آنها هم حکومت بی‌زوالش زیانی نبیند و جهنمش وسیع بوده (تقول هل من مزید) میگوید آیا سرکش و عاصی بیشتری هستی؟ و الفاظ و فلسفه‌های پوچ و مظاهر رنگین و قدرتها و ژست‌ها و لباسهای فریبنده دنیا در آنجا ذلیل و پوسیده گردیده و دردی دوا نمی‌کند و به کاری نمی‌خورد.

آه از این غیبت طولانی، آه، برادران،‌ من دیدم و دیده هر عاقلی می‌بیند که محبت خدا از هر محبتی شیرین‌تر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت و نفس گرامی‌تر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیاء برای بدکاران وعده کرده‌اند از پرهیز معصیتهای زودگذر دنیا عاقلانه‌تر و امید به رحمت و نعمت و لذت الهی حتمی و بی‌آلام بهشت از امید به ذلت فانی و خیالی احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر می‌باشد و گردانیدن عنان وفا و عاطفه و محبت و غیرت بسوی آفریننده عزیز وفا و غیرت و محبت و غیرت نزدیکتر و صحیح‌تر و به حق و به جا بوده و پروانه شمع محبت او گردیدن و در راهش سوختن و به دریای رحمت و لطفش پیوستن سعادتی است که در زیر آسمان علم و عقل و وجود شهیرش فوق هر عنقا و همایی است که در خاطرها خطور کند و در تصور اندیشه کنندگان بگنجد.

آه به راه او خواستم که دنیا را در برابر حقایق اسلام تسلیم نموده اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احکام منور اسلام را اجرا نموده حیات نوینی با نشر اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز به یاری او ببخشم و حقیقت حیات انسانیت را جلوه‌گر سازم و اگر هزار سال هم بر این منوال پرچم فداکاری راه خدا و محمد و آل محمد را به یاری ذات اقدسش بدوش ناتوان خویش می‌کشیدم عاقبت مرگ بوده باید همه اینها مقدمه تحصیل رضای خدا می‌بوده باشد تا برای قلب شفا و نوری و برای آخرت، سرافرازی و سودی داشته باشد و الا هیچ، و خدا از اینها همه بی‌نیاز بوده و می‌باشد (نیته المومن خیر من عمله) و نیت مومن بهتر از عملش بوده خدا به نیت پاک لطف می‌کند و بس.

امید است به لطفش نیت پاکی و عشق سرشاری نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرماید. الحقنا الله بالحسین وجده و امه و ابیه و اخیه و ولده آمین رب العالمین.

فراموش نکنید که راه راست از هر کجا کج شد بیراهه و به سوی هلاکت است. و پس ای پیغمبر، راه از خانه اوصیاء او علی و یازده فرزند عزیزش تا امام زمان بوده که زنده و غایب است (و بملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) که به اتفاق احادیث مسلمین (شیعه و سنی) خدا به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می‌کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شود، انشاء الله.

خداحافظ، بر شما وفاداران راه خدا همگی سلام. تهران،

به یاری خدای توانا. برادر شما سید مجتبی نواب صفوی

 

و پنجاه و هفت سال گذشته است ، سید مجتبی در قبرستان وادی السلام قم  آرام گرفته است .  اما به علت بی توجهی دوستداران سید مجتبی و مسئولین شهر قم ، مقبره نواب رو به ویرانی است و به محلی برای حلقه های معتادین و ... تبدیل شده است !!!!

 

 

 

 



دنبالک ها: پنجاه و ششمین سالگرد شهید سیدمجتبی نواب صفوی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سالگرد شهادت سیدعلی(آخوند بَصیر و مُجاهد)

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1391-01:01 ق.ظ

 مردی که برای خدا تغییر چهره میداد ، در رمضان آمد و در رمضان رفت ...

شهید سیدعلی اندرزگو در رمضان سال 1318 ش در تهران به دنیا آمد. سختی معیشت، او را از تحصیل بازداشت و به کار گمارد، ولی در همان حال به علوم دینی روی آورد و دروس فقه و اصول را طی کرد. شهید اندرزگو در نوجوانی با شهید نواب صفوی آشنا شد و در ستم‏ستیزی، از او الهام گرفت.      

                شهیدسیدعلی اندرزگو

وی در قیام 15 خرداد، به عرصه مبارزه با رژیم گام نهاد و مورد تعقیب مزدوران ساواک قرار گرفت. شهید اندرزگو پس از قیام 15 خرداد دستگیر شد و در زیر شکنجه‏های سخت، لب به سخن نگشود تا آزاد گردید. از آن زمان، وارد شاخه نظامی هیئت مؤتلفه اسلامی شد و در اولین اقدام، در اعدام انقلابی حسنعلی منصور، سرسپرده آمریکا و عامل تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(ره) همکاری نمود. در آن ترور، شهید اندرزگو با این که بیشتر از 19 سال نداشت، اما نقش مهمی ایفا کرد.

از آن پس، رژیم، به شدت در تعقیب او بود و شهید اندرزگو مجبور شد که دائماً جابجا شود. این انقلابی نستوه برای این که مورد شناسایی ساواک قرار نگیرد، با نام‏های مستعار و قیافه‏های متفاوت آشکار می‏شد. اندرزگو، نقش مهمی در وارد کردن اسلحه به ایران برای مبارزه مسلحانه با رژیم داشت و برای این منظور به کشورهای دیگری سفر می‏کرد.

ساواک پس از سال‏ها تعقیب و گریز، سرانجام با کنترل مکالمات تلفنی مناطق وسیعی از تهران، او را شناسایی نمود و دریافت که در 19 ماه مبارک رمضان مهمان یکی از دوستان خواهد بود. محل، مورد محاصره قرار گرفت و شهید که راه فرار نمی‏دید، اسنادی را که در جیب داشت به دهان برد و خورد تا به دست ساواک نیافتند.

دژخیمان رژیم پس از درگیری که با او پیدا کردند، او را مجروح ساختند. با این حال، از این می‏ترسیدند که اندرزگو، به خودش مواد منفجره بسته باشد. این شهید والامقام سرانجام، طی این درگیری در دوم شهریور 1357 با زبان روزه در 39 سالگی شربت شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه‏اش دست یافت. شهید اندرزگو قصد ترور شاه را داشت که شهادتش مانع انجام این نقشه گردید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:دوشنبه 16 اردیبهشت 1392-01:04 ق.ظ

برای شناخت دقیق تر اندیشه های سیاسی شهید بهشتی، پیش از هر چیز باید از مبانی فکری او آگاه شد. بنیادهای نظری هر فیلسوف سیاسی، به مسائل اساسی مشترک چون طبع انسان، نظام هستی و ضرورت دولت و غایات جامعه سیاسی مربوط می شود.شهیدمظلوم آیت الله بهشتی

باید بدانیم در نگاه شهید بهشتی، به عنوان یک اندیشمند سیاسی و صاحب نظر در امور فلسفی و سیاسی، انسان، دولت، جامعه و هستی دارای چه ویژگی ها و مشخصات و مؤلفه های بنیادی است.                 

نگاه شهید بهشتی به این امور به ما کمک می کند تا آرا و نظریات وی را در بخش سیاست و جامعه بهتر درک کنیم. اصولاً فیلسوفان سیاسی و اندیشمندان، درک خاصی نسبت به این گونه مسائل دارند. اگر هابز انسان را ذاتا شرور می داند، در مقابل جان لاک انسان را طبعا غیر شرور معرفی می کند. این مبنا در آرای سیاسی هر دو فیلسوف تأثیر عمیق گذاشت.

هابز به دلیل آن مبنا، به دولت مطلقه رسید. ولی لاک به دولت مشروطه. استدلال هابز این بود که اگر قدرت مطلقه از حاکم گرفته شود انسان به مرحله نهایی خود باز می گردد «گرگ» هم دیگر می شوند؛

 اما استدلال لاک که به انسان خوش بین است، این بود که در دولت مشروطه، حقوق انسان رعایت می شود و حاکم هر کاری را می تواند در جامعه سیاسی به مرحله اجرا درآورد، زیرا انسان ها به دلیل طبع درست خود، در مرحله جامعه سیاسی به وضع طبیعی که هرج و مرج است باز نمی گردند.

1 ـ هدفداری نظام هستی

از نظر شهید بهشتی، جهان و هستی، عبث و بیهوده خلق نشده است.خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفریده است: «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الابالحق» و این حق به معنای این است که انسان ها«ایدئالیست» نباشند و نگویند این عالم «وهم و خیال» است، بلکه معتقد باشند:

«جهان هستی هدف و جهتی دارد. انسان ها، نه تنها باید در نفی پندارگرایی و پوچ انگاری بکوشند، بلکه این هدف هستی را متحقق نمایند که به نظام آفرینش بیندیشند و هدف های آن را شناسایی کنند و بر مبنای قوانین، مقررات و قراردادهای اجتماعی که خداوند آن را وضع کرد و بنانهاد، عمل کنند. خداوند هم از انسان هایی یاد می کند که با ایمان خود به نظام آفرینش، می اندیشند و می گویند:خدایا این دستگاه را باطل و عبث نیافریدی.

بدین ترتیب، از نظر آیت اللّه بهشتی، نظام هستی، هدف دار است؛ هر چند از نگاه ما، این مسئله امری بدیهی است؛ و وقتی فیلسوف و اندیشمند از آن به عنوان اصل و اساس اندیشه های خود دفاع می کند، می تواند به عنوان مبنای بحث اندیشه های سیاسی تلقی شود.

حال که نظام، از نظر وی، هدف دار و عبث و پوچ آفریده نشده است، این سؤال مطرح می شود که هدف و جهت نظام هستی چیست؟ آیا این اهداف را خداوند مشخص کرده است؟ چرا و چگونه باید به آن توجه کنیم؟

شهید بهشتی با اشاره به آیه 7 سوره هود، به این نتیجه می رسد که خداوند این جهان متنوع و گوناگون را که در شش مرحله آفریده، برای انجام کار حسن و نیک و مسابقه آگاهانه و آزادانه انسان ها قرار داد. این آیه از نظر وی، به صراحت نشان می دهد که آسمان ها و زمین از ماده ای همگون شروع و به پیدایش انسان بر عرصه این صحنه بسیار متنوع منتهی شده است:

«همه این مقطع آفرینش، برای این است که میدانی رنگارنگ و متنوع برای عمل و کار انسان به وجود بیاید و انسان در مسابقه به خیرات و نیکی ها در این میدان بس گسترده و وسیع قرار گیرد و نهان انسان با انتخاب راه و شیوه عملی که دارد، آشکار گردد و معلوم شود در میان این موجودات تازنده، کدام برنده و کدام بازنده اند؛ یعنی این مقطع از هستی دارای آهنگی است، و آهنگش آماده بودن برای عمل انسان ها، برای کار انسان ها و برای تلاش انسان ها است؛ تلاشی که هدفش مشخص شدن این است که کسی نیکوکارتر است».

پس، مطابق دیدگاه شهید بهشتی، اینکه نظام آفرینش حق است، به یک معنا باز می گردد؛ به اینکه نپنداریم، جهان بی فرجام و انسان بی هدف خلق شده است. در حقیقت آنچه انسان را از پوچی و خیال بیرون می آورد، «این است که انسان سرانجام و فرجامی دارد» و آن فرجام با عمل او در این قلمرو وسیع و رنگارنگ تعیین می شود، بنابراین اگر قرار بود، انسان و عمل او و پاداش و کیفرش در کار نباشد، آفرینش او عبث و بیهوده بود: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون»

این نظر و اندیشه ایجاب می کند که بهشتی از حق تعریفی ارائه و در نهایت، رأی اصلی خود را بیان کند. در تعریف او «حق دو معنای اصلی پیدا می کند: آن چه هست و آن چه باید باشد. در علوم عینی وقتی می گوییم حق، ناظر به معنای اول است؛ یعنی آنچه هست. وقتی در حقوق و ادیان و اخلاق از حق صحبت می کنیم، به معنای دوم است؛ یعنی آن چه باید باشد. و چون نظام هستی حق است، به این ترتیب میدان عمل برای تمیز حق و باطل برای انسان ها باید وسیع و باز باشد.

شهید بهشتی از مباحث هدفداری نظام به این نتیجه می رسد که اگر هدف آفرینش این است که انسان به کمال و عمل نیکو و کار بایسته برسد، باید قوانین و مقررات و نظام های اجتماعی، همگی طوری تنظیم شوند که این میدان گسترده را برای این مسابقه آگاهانه و آزادانه انسان ها آماده نگه دارند؛ از این رو «هر رفتار، هر کمبود، هر محدودیت نابه جا، هر بی بندوباری نابه جا، هر عامل اجتماعی و هر عامل مصنوعی که در قلمرو و میدان به وجود بیاید و بخواهد، مانع تحقق این هدف شود باطل است، ظلم است. این خلاف حق است و باید از میان برداشته شود.

مؤلفه اصلی این نظر و رأی این است که انسان ها فقط باید در برابر حق تسلیم شوند و مسلمان، یعنی آدمی که حق پرست است و فقط زیر بار حق می رود و در برابر حق لجاج و عناد و استکبار ندارد؛ نه تنها انسان مسلمان حق پرست است، بلکه در نگاه شهید بهشتی، اوج انسانیت انسان در حق پرستی است و انسان برتر، انسانی است که در برابر حق تسلیم تر است. انسان حق پذیر برای سعادت آمده است. تیره بختی و انحراف انسان در این است که در برابر حق مقاومت کند.

از نظر شهید بهشتی، این جهان دارای هدف است، حق است و هدفی که این جهان را حق می کند، عمل انسان است؛ نه خود انسان». و شناخت نظام حق از نظر وی دو منبع دارد: یکی منبع علم، آگاهی، اندیشه و عقل بشری، و دیگری منبع الهام و وحی الهی؛ یعنی آنچه می تواند به انسان «حق را بشناساند، یکی اندیشه مستقیم است و دیگری وحی محکم متقن».

به طور کلی در نگاه شهید بهشتی، نظام هستی خالقی دارد که حق مطلق است و این نظام دارای هدف و غایت است. انسان در این نظام، محور و احسن است و همه آسمان ها و زمین برای گزینش آزادانه و آگاهانه عمل برتر و حسنه انسان تمهید شده است و چون انسان باید مطابق آیین و مقررات الهی به مسابقه نیکو برسد، هیچ محدودیت و رادعی که مظهر باطل و ظلم است، در مسیر او نباید ایجاد شود؛ از این رو انسان این هستی، به دنبال حق می گردد و منبع شناخت دین حق، عقل و وحی است، پس انسان، مانند نظام هدفدار است و هدف او حق پرستی و تسلیم در برابر حق است.

قوانین، مقررات، سنن و انبیا برای همین هدف به حق برای انسان آمده اند. اما آیا انسان دارای سرشت حق جویی و کمال اندیشی و لقای الهی هست یا خیر؟ پاسخ به سؤال مبنای فکری دیگری است که در زیر می آید.

2 ـ ماهیت طبع انسان

چنان که گذشت، یک فیلسوف و اندیشمند سیاسی در فلسفه سیاسی، به این مسئله که ماهیت طبع انسان چیست، پاسخ می دهد؛ به عبارتی برای شناخت اندیشه های سیاسی یک فرد، باید به این مسئله توجه کنیم که نظر آن شخص درباره انسان چیست؟ اصولاً مبانی فکری اش درباره انسان چیست؟ و کاملاً انسان شناسی او چگونه است؟ شهید بهشتی نیز از این قاعده، مستثنی نیست؛ از این رو نظریات و آرای اصلی ایشان را در باب انسان شناسی به طور خلاصه توضیح می دهیم.

آیت اللّه بهشتی انسان را از دو دیدگاه مورد شناسایی قرار داده است؛ هم از نگاه عقلی بدان پرداخته و هم از دیدگاه وحی و قرآن، از انسان سخن گفته است. به طور کلی، انسان در دستگاه فکری شهید بهشتی، مخلوقی حق گرا و کمال جوست؛ یعنی این استعداد و قابلیت در او وجود دارد که در مدار حق قرار گیرد و با باطل مقابله کند.

وی در معرفی انسان می گوید: این موجود از خمیرمایه ای برخوردار است که به راحتی می تواند، با حق مطلق سازگاری کند. فطرت او طوری است که حق گرایی را در وجودش طبیعی می نماید. شهید بهشتی در این باره معتقد است که انسان با حق سازگاری دارد. برخلاف بدبین ها که معتقدند، انسان موجودی بدسرشت و شرور است. وی می گوید:

«فطرت و خمیرمایه سرشت انسان، نه تنها با حق سر جنگ ندارد، بلکه با حق پیوندی اصیل دارد».

در نگاه شهید بهشتی، چون روح الهی در انسان دمیده شد: «نفخت فیه من روحی». انسان مایه دارترین، ریشه دارترین و بنیادی ترین رابطه را با حق مطلق داراست، پس اگر سؤال این باشد که آیا میان انسان و حق سازگاری برقرار است یا خیر، باید گفت، نه تنها سازگاری برقرار است، بلکه میان این دو، رابطه بسیار نزدیکی حاکم است.

از سوی دیگر، انسان در نگاه شهید بهشتی، «عبارت از یک شدنِ مستمر خودآگاه و خودساز است که با محیط طبیعی و محیط اجتماعیش رابطه تأثیر متقابل دارد». این تعریف، به هدفی باز می گردد که ایشان برای آفرینش انسان قائل است و آن این است که هدف آفرینش انسان«سیر تکاملی او در همه ابعاد وجودی است» که سرانجام او که «سیر به سوی کمال مطلق» است، به بارور شدن و شکوفا شدن آن ابعاد راجع است. از این رو شهید بهشتی بر آن است که انسان را مطابق عقل و وحی«مسئول ساختن خود و ساختن محیط» معرفی کند: «و لتسئلن عما کنتم تعملون».

این بینش، انسان را هم آگاه می خواهد و هم آزاد. اگر حق انتخاب و زمینه آن برای انسانی که مسئول عمل خود است نباشد، اصولاً نمی توان وی را مسئول فرض کرد. درست است که انسان فطرتا حق دوست و حق پسند است، اما این «یکی از قطب هاست نه تمام قطب ها». انسان موجودی «آمیخته» است؛ نه یکدست: «انا خلقناالانسان من نطفةٍ اَمشاجٍ نبتلیه».

بنابراین، وقتی انسان از نطفه آمیخته و درهم آفریده شده، در معرض انتخاب قرار می گیرد؛ یعنی خیابان این هستی برای انسان از قطب های مغناطیسی مختلفی تعبیه شده است. این انسان است که باید دست به انتخاب بزند و راه درست را از راه کج تشخیص دهد:

«ما همیشه می گوییم نه بدبینی و نه خوش بینی؛ بلکه واقع بینی اسلام و جهان اسلام نسبت به انسان دید واقع بینانه دارد. می گویند انسان موجودی است «امشاج» آمیخته با حق سنگین پرزحمت انتخاب تا آخرین لحظه زندگی، حتی وقتی می آید با راه حق و باز می گردد به راه کفر، باز هم برای او راه انتخاب تا آن جا که بشود باز است».

از دیدگاه شهید بهشتی، در فطرت و خمیرمایه انسان، نوعی حق گرایی وجود دارد، اما «اصطکاک منافع موجب می شود که از مسیر حق گرایی خارج شود و راه دیگری را برگزیند. راه حلی که ایشان ارائه می کند این است که انسان با خودسازی، تمرین و انتخاب، راه حق گرایی را رشد بدهد. اگر این کار صورت نگیرد، زمینه رشد گرایش های غیر حق گرا در انسان بیشتر می شود. این بینش بر نظریه زیر استوار است که دکتر بهشتی از آن دفاع می کند:

«اساس بینش اسلام، بر نفی و ترمینیسم اجتماعی و جبر تاریخی و ماتریالیسم تاریخی و باور اینکه این انسان به صورت فرد است که همیشه آزاد می ماند و هیچ گاه در گردونه تاریخ به صورت یک موجود متحرکی که تمام حرکتش را از تاریخ می گیرد، در نمی آید».

از این رو مطابق آرا و نظرات شهید بهشتی، تأثیر محیط اجتماعی در فرد، هیچ گاه به مرحله ای نمی رسد که نقش خودسازی آگاهانه، آزادانه و انتخاب گرانه خود را به صفر برساند، زیرا «همیشه انسان در برابر تأثیر محیط اجتماعی در اندازه ای از خودسازی آگاهانه آزادانه را برای خود حفظ می کند».

بدین ترتیب، شهید بهشتی به این نظر می رسد که شأن انسان ایجاب می کند که وی مسلط بر حوادث باشد. به گفته مشهور، انسان ها نباید در چنگ رویدادها باشند، بلکه رویدادها باید در چنگ آدمی باشد؛ یعنی انسان، مجبور نیست، مسئول است؛ محدود نیست، آزاد است؛ تک بعدی نیست، آمیخته است، پس موجودی گزینش کننده و انتخاب گر است. شهید بهشتی هر کجا از انسان سخن گفته از این موارد دفاع کرده است. به این نکته توجه کنید:

«قرآن درباره انسان می گوید که انسان موجودی است در میدان مغناطیسی درهمی که قطب های مغناطیسی گوناگون، می خواهند بر او اثر بگذارند و هر قطب می خواهد او را به سمت خود بکشد. قطب ها، به خودی خود، قدرتی که نقش تعیین کننده داشته باشد، ندارد. نقش تعیین کننده به دست چه کسی داده شده است؟ به دست خود انسان و انتخاب او».

در مجموع، انسان از نظر شهید بهشتی، موجودی آمیخته و مخلوط، و آمیزه ای از عناصر گوناگون آفریده شد. موجودی چند بعدی، با استعدادهای متنوع و فراوان که نه تنها از لحاظ جسمی، بلکه از نظر روحی نیز بر دیگر موجودات امتیاز و برتری دارد، به همین دلیل در بوته آزمایش است و چون او را شنوا، بینا، انتخاب گر، آگاه، عامل و مختار آفریده، از وی می خواهد به نیکی و نیکویی گرایش یابد و در مدار حق باشد. و بهترین تعریف برای انسان این است که «انسان جانداری است آگاه و انتخاب گر» و اگر فرمانبری از حق از او خواسته شد، فرمانبری ای منظور است که «انتخابی» و «آگاهانه» باشد، پس انسان اسلام که بهشتی از آن حمایت می کند، «انسان آزاد، آگاه و عامل» است:

«جمع بندی شهید بهشتی از انسان اسلامی این است که انسان از دیدگاه اسلام موجودی است که آگاهانه و آزادانه، انتخاب گری می کند و آزادی، آگاهی و انتخاب سه عنصر اساسی انسان در نظام فکری مورد نظر شهید بهشتی هستند».

به دلیل اینکه قلمرو فلسفه سیاسی، محاجّه و مشاجره و اختلاف نظر است؛ نه اجماع و توافق، پاسخ هایی فلاسفه سیاسی درباره مسئله بنیادین «طبع بشر» که بر حول چهار سؤال اساسی شکل می گیرد، دچار چند گونگی و گسستگی است. چهار سؤال اصلی که مجموعا هشت برداشت فلسفی از آن نتیجه می گیرند، عبارت است از:

1. آیا انسان طبعا موجودی فردگرا است یا جمع گرا.

2. آیا انسان طبعا موجودی سیاسی (مدنی) است یا غیر سیاسی؟

3. آیا انسان طبعا موجودی عقلانی و آزاد است یا غیر عقلانی و مجبور؟

4. آیا انسان طبعا موجودی کمال پذیر است یا کمال ناپذیر؟

پاسخ های برخی فلاسفه معروف غرب به پرسش های فوق چنین است: از نظر جان لاک، انسان طبعا فردگرا است. در نگاه کارل مارکس، انسان طبعا جمع گراست. مطابق نظر ارسطو، انسان طبعا سیاسی است.اصحاب فایده، مانند جرمی بنتام و جان استوارت میل معتقدند که انسان طبعا غیر سیاسی است. هگل می گوید که انسان طبعا عقلانی و آزاد است. هابز در کتاب لواتیان ادعا کرده است انسان طبعا غیر عقلانی و مجبور است. آنارشیست هایی چون ویلیام گادوین و پرودون بر آن بودند که اثبات کنند، آدمی طبعا کمال پذیر است ونیز سنت آگوستین در کتاب«شهر خدا» مدعی شده است که انسان طبعا کمال ناپذیر است.

به هر حال، مبانی هر یک از فلاسفه نسبت به انسان با هم تفاوت و تناقض دارد، به همین دلیل آرای سیاسی این افراد نسبت به هم فرق اساسی دارد. شهید بهشتی به عنوان یکی از کسانی که در مسائل فلسفی و سیاسی وارد شده و در این مسائل تخصص داشته، نظریات خاصی ارائه کرده است که در یک جمع بندی چنین ارائه می شود که ایشان انسان را طبعا فردگرا، اجتماعی، سیاسی، عقلانی و آزاد و کمال پذیر می داند. نمونه ها و مثال های این ادعا، هم در این بخش و هم در برخی آثارش موجود است.

3 ـ ماهیت دولت

ماهیت دولت از مهم ترین مسائل فلسفه سیاسی است. در ماهیت دولت از مسائل دیگری چون غایت حکومت، عالی ترین شکل نظام سیاسی، ضرورت اطاعت و مشروعیت دولت نیز بحث می شود.پاسخ های یک اندیشمند سیاسی و دینی به مسئله ماهیت دولت،همانند پاسخ به مسائل مربوط به انسان مهم و ضروری است.

از مبانی یک فیلسوف در این باره، به راحتی می توان نتیجه گیری دقیق تری ارائه کرد؛ برای مثال اگر بدانیم که ارسطو معتقد است، ساخت اقتصادی دولت، ماهیت و طبیعت آن را تعیین می کند یا اگر بدانیم از نظر مارکس طبقات، شکل و ماهیت دولت را می رساند، بهتر می توانیم اندیشه های سیاسی آنان را فهم و شرح کنیم؛ از این رو در ماهیت دولت، مبنای فکری فیلسوف و صاحب نظر مورد توجه قرار می گیرد.

شهید بهشتی به دلیل این که یک فیلسوف و اندیشمند مکتبی است و مکتب را حاکم بر روابط اجتماعی و فردی انسان ها می داند، ماهیت و طبیعت دولت را مناسبات ارزشی و عدالت الهی می داند. شکل های این نظام که قابل تطبیق با بسیاری حکومت های موجود نیست، نظام «امت و امامت» است. نظر صریح ایشان چنین است:

«مسئله اصلی، حاکمیت مکتب و حاکمیت نظام آرزشی بر رفتار ماست».

بهشتی، «پاسداری از حق و عدل» را زیربنای حکومت حق و عادل می داند و معتقد است که مسئله ایجاب می کند که همه مردم تلاش کنند تا سازمان اجتماعی آگاه و توانا، یعنی دولت، به وجود آورند. اصولاً، این نگرش ناشی از این تفکر است که وی بدان تأکید می کند: «اسلام دینی است که مشتمل بر سیاست است و سیاست از دیانت و حتی از عبادت جدا نیست»

از نظر شهید بهشتی، ضرورت وجود دولت در تأمین تکامل انسان و بهزیستی معنوی و رسیدن به کمال الهی است. از این نظر، وی بر آن است که دولت بر کرامت انسان در درجه اول توجه کند. اگر جامعه ای به کرامت و فضیلت های آدمی بی اعتنا باشد و در آن بی عدالتی و تبعیض حاکم باشد، آن جامعه، نه تنها جامعه انسانی نیست، بلکه جامعه اسلامی نیز نیست.

شهید بهشتی معتقد است: «اجتماع بشری به هر شکل که باشد، حکومت می خواهد، حتی در مدینه فاضله یا جامعه ایده آلی و بهشت رویایی افلاطون نیز فلاسفه حکومت می کنند... در عموم طرح های گوناگونی که در طول قرن های متمادی، بیش از بیست و شش قرن، برای اداره اجتماع از دفاع بشر تراوش کرده یا در تعلقات دینی وجود داشته و به امت ما رسیده، لزوم حکومت برای اداره اجتماع همچون «اصل ثابتی»دیده می شود و اگر بر طبق موازین علمی و فلسفی، نتوانیم براهین متقنی بر صحت و اطلاق و ازلیت و ابدیت این اصل اقامه کنیم، لااقل خود را از قبول آن، ولو به عنوان اصل موضوعی ناگزیر می بینیم.

این اصل یا اصل موضوعی این است که در زندگی اجتماعی بشر، حکومت فرد یا دسته یا طبقه ای ضرورت دارد. بررسی تعالیم اجتماعی و قوانین حقوقی و اخلاقی اسلامی نشان می دهد که همه آنها بر اساس ضرورت حکومت مقرر گشته و حتی در برخی موارد، به این اصل تصریح شده است.

نظام سیاسی ای که شهید بهشتی از آن دفاع می کند، نظامی است«مکتبی و متعهد در برابر مکتب» و مکتب از نظر وی، عبارت است از:«اصول عقیدتی و عملی اسلام بر اساس کتاب و سنت» و چون در نگاه ایشان «اسلام مکتب انسان ساز است» و برای آن آمده که شرایطی را فراهم کند تا انسان ها رشد و تعالی بیابند و بتوانند انتخاب آگاهانه و آزادانه نمایند و زندگی را بر اساس این آگاهی بسازند، بنابراین حکومتی که بر مبنای اسلام تشکیل می یابد، به این معهود پایبند و وفادار است؛ به عبارتی دیگر چون نظام هستی بر گرد کرامت و سعادت انسان است و انسان طبعا کمال جوست و به سوی حق در حرکت است، از این رو حکومت که مقدمه و ابزار سعادت آدمی است، باید به ایجاد و پاسبانی این شرایط و فضا متعهد بماند.

دولت در دستگاه فلسفی شهید بهشتی، از آنجا ضرورت تشکیل می یابد که انسان ها آنها را برای پاسداری از حق و عدل تأسیس می کنند. این نظام، محیط مستعدی را فراهم می سازد تا انسان به تکامل بایسته برسد. پس دولت شهید بهشتی دولت اخلاقی و ارزشی و منبعث از مکتب است و بر اساس مدل امت و امامت پیش می رود. اگر بهزیستی معنوی و تعالی انسانی، ضرورت ایجاد دولت را اثبات می کند، آزادی و اختیار آدمی حکومتی بر مبنای سعادت و کرامت را جستجو می کند.

این هدف تأمین نمی شود مگر آن که «مکتب اسلام» بر روابط اجتماعی انسان ها و نهادهای مدنی حاکم باشد. این مکتب متضمن رشد، کمال و کرامت انسان هاست. و برای اینکه این تضمین استمرار یابد، امت و امامت باید تقویت شود، زیرا بر اساس کتاب و سنت، تمام نظر مکتب به عامه مردم است و در میان عامه مردم آنها که بر محور این مکتب جمع می شوند و شکل می گیرند، از تقدم و اولویت خاص برخوردارند. آن ها می شوند امت... امت از نظر ایدئولوژی اسلامی و مبانی عقیدتی و عمل اسلام، حتما نیاز دارد به امامت».

به همین دلیل «نظام سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی نظام امت وامامت است». در این مدل، مردم نقش اساسی ایفا می کنند:نخست به دلیل اینکه در حکومت اسلامی، آرای مردم نافذ است و دوم اینکه در میان انواع حکومت، نوع جمهوری که مبتنی و متکی بر آرا و نظرات مردم است با مبانی اسلام سازگارتر است.

یعنی «سمت و قدرت» حاکم از آرای مردم ناشی می شود. در چنین حکومتی، نه تحمیل وجود دارد، نه ضلالت، نه تبعیض و نه تفوق طلبی و نه فساد و تباهی. هر چه مخالف حق مداری و حق گرایی است، در این حکومت ممنوع است. از این رو، نظر فلسفی مطابق آرای شهید بهشتی اطاعت مردم از چنین حکومتی لازم و ضروری است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بغض بیت الاحزان...رازکوچه...اشــــــــــــک علی...

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-10:59 ب.ظ

به یاد چشمان رازدارحسن(ع)
                               ناگهان کوچه تا انتهای گفتگوی سیلی و صورت خلوت شد
                                                                                              جوری غریب دلم لرزید
آهــــــــ مادر نگو که گریه نکنم
                                    نگو که پسرت مرد شده
                                                                 با تو آمده بودم تا تنها نباشی تا بی مرد نباشی


                        اما تو خواستی تا همه مردانگی ام را در مشت های گره کرده بفشارم
                                                               نگاه کن مادر!


      

جای مشت من بر دیوار کوچه هنوز پیداست و جای سیـــــلی برصورت تو.
برای اینکه توخواستی میان مردی من و نامردی او فاصله باشد
چراگریه نکنم؟
وقتی تمام کوچه مدینه ،گریه های مداوم مرا  می شناسند
راستی ! مگر نگفتی کوچه رازی است میان من وتو؛
پس چرا رویت را از من نیز می پوشانی؟این نقاب را از صورتت بردار
بعد از آن روز و آن کوچه دیدگان من دیگرروی تو راندیده است...پس نگو که گریه نکنم...درگریه من رازی است که به خم یک کوچه می رسد
.
.
.
.
.
حســــــــــــن جان تو سکوت می کنی؛هرچند پدر از چشمان تو می خواند...چشمان تو آینه رازهای مادرت هستند برای پدرت؛هرچند تو حرفی برلب نیاوری و سکوت کنی در برابر اشـک های غریبانه وپنهانی پدر.سکوت میکنی وخون دل می خوری؛اما ...امـــــــــــا...روزی این درد و خون دل را بازگو خواهی کرد در تشتی که پیش رویت می نهند تا لخته های جگرت را در آن بالا بیاوری...جگری سوخته از صدای سیلی...آهــــ حسن
.
.
.
.
.زهرای خوبم...علی اندوه نداشتنت را آرام ، های های در چاه اشــــــــک می ریزد...بمیرم برای بغض علی

      




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پنجاه و ششمین سالگرد شهادت نواب و فدائیان اسلام

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:یکشنبه 25 دی 1390-06:09 ب.ظ

27 دی ماه ، پنجاه و ششمین سالگرد شهادت سید مجتبی نواب صفوی و یارانش در فداییان اسلام است

نصایح آخر

لحظاتی قبل از شهادت و پس از اتمام نماز، نواب بار دیگر امت جدش را چنین هدایت نمود:

«شما بندگانی ضعیف در برابر خدای جهان هستید. چند روزِ دنیا به زودی می‏گذرد. کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر، ما را شهید می‏کنید، ولی طولی نمی‏کشد که همگی از این کردار زشت پشیمان می‏شوید.

آن روز پشیمانی دیگر سودی ندارد. شما باید سرباز اسلام باشید و در راه دین بجنگید، نه اینکه سلاحتان را برای حفظ حکومت شاه روبه سینه عاشقان اسلام نشانه بگیرید....

ای افسران و مقامات عالی مرتبه ارتش! شما هم به جای اینکه خود را به حکومت پوسیده و فاسد شاهنشاهی بفروشید، به اسلام رو بیاورید تا در دو جهان به عزت برسید. فریب این درجه‏ها و مقامات ظاهری را نخورید و بدانید که قیامت بسیار نزدیک است».

                  Navvab11

شهادت

نزدیک صبح جوخه اعدام در کنار میدان بزرگ پادگان به خط ایستادند. نواب و یارانش از سلول بیرون آمدند. ناگهان سید محمد واحدی فریاد زد: «اللّه‏ اکبر، اللّه‏ اکبر». به اشاره سرهنگ اللهیاری، پاسبانی دست بر دهان سید محمد گذاشت. سرهنگ پرسید:

اگر خواسته‏ای دارید بگویید. سید برای غسل شهادت آب طلبید. آبی که فراهم شد سرد بود. نواب خشمگین بر سر سرهنگ بختیار فریاد زد: «اگر آب گرم نباشد، رنگ ما می‏پرد و تو و امثال تو فکر می‏کنند ترسیده‏ایم. اما مهم نیست. خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر می‏شود» آن‏گاه یارانش را مورد خطاب قرار داد

                  Navvab12

و گفت: «خلیلم، محمدم، مظفرم! زودتر آماده شوید. زودتر غسل شهادت کنید، امشب جده‏ام فاطمه زهرا علیهاالسلام منتظر ماست». پس از غسل شهادت به نماز ایستاد. افسران و درجه داران با ناباوری به آنان نگاه می‏کردند. دستان به قنوت رفته‏اش حریم آسمان مناجات بود.

شهید نواب صفوی سرانجام پس از یک عمر مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی، در 27 دی ماه 1334 به کاروان شهدا پیوست.

خطبه‏ای همچون زینب علیهاالسلام

پس از انجام حکم اعدام، پیکر مطهر شهید نواب صفوی و یارانش را به قبرستان مسگرآباد بردند و در آن مکان دفن کردند.

                 Navvab13

عصر روز 27 دیماه 1334، همسر شهید نواب صفوی به قبرستان رفت و چند لحظه کنار قبر همسر شهیدش گریه کرد. ناگهان یکی از افسران جلو آمد و با خشونت گفت: بلند شو! این‏قدر گریه نکن.

در این هنگام، آن شیرزن، دیگر سکوت را جایز ندانست و اجازه نداد که با شهادت نواب همه چیز فراموش شود. به همین دلیل زینب‏وار گفت:

«آری! خاندان آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بنی‏امیه همین‏گونه تسلیت دادند. ای یزید، ای پسر پهلوی! چه خوب ثابت نمودی که از چه قوم و چه سلسله‏ای هستی. تو فرزندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را نیمه شب به جرم دین‏داری می‏کُشی، و تصور می‏کنی که می‏توانی جابرانه و ظالمانه حکومت نمایی. هیهات! به خدا سوگند اگر تمام مردان ما را بکشی، ما زن‏ها حاضریم در مقابل گلوله‏های ناجوانمردانه شما و دشمنان اسلام بایستیم».

انتقال پیکر سالم نواب به قم چند سال پس از دفن

چند سال پس از شهادت نواب صفوی، شهرداری تهران تصمیم گرفت قبرستان مسگرآباد (جنوب شرق تهران) را به پارک تبدیل کند. بنابراین، برخی از دوستان باوفای شهید نواب صفوی که قبرها را از قبل شناسایی کرده بودند، تصمیم گرفتند اجساد را به قبرستان وادی السلام قم منتقل کنند. دوستان نواب و از جمله برادر آن شهید پس از کندن قبرها، با بدن سالم نواب مواجه شدند؛ گویی همین چند لحظه پیش دفن شده بود. این افراد که در تاریکی شب اقدام به نبش قبر کرده بودند، موفق به خارج کردن اجساد نواب صفوی، سیدمحمد واحدی و مظفر علی ذوالقدر شدند، ولی نتوانستند اجساد سید عبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی را به قم منتقل کنند.

ویژگی‏های اخلاقی شهیدنواب 1

کیمیاگر دل‏ها

یکی از ویژگی‏های اخلاقی شهید نواب صفوی، جاذبه و تأثیری بود که در گفتار و رفتارش دیده می‏شد. ایشان در برخوردهای اجتماعی، همانند کیمیاگر، مس وجود آدمیان را به طلا تبدیل می‏کرد. قدرت بیان، حق‏گویی، افتادگی و یک‏رنگی‏اش، حالت خاصی داشت. او به هر چه می‏گفت، عمل می‏کرد. اگر کسی به حرف‏هایش گوش می‏داد، تحت تأثیر قرار می‏گرفت. در زندان‏ها با اینکه برای نواب، زندان‏بان‏های خشن و بداخلاقی می‏گذاشتند، ولی رفتار، مناجات، نماز شب و ذکر مداوم او به گونه‏ای بود که حتی زندان‏بان‏ها را نیز تحت تأثیر قرار می‏داد.

احترام به مسجد

شهید نواب صفوی در روزهایی که فداییان اسلام تحت تعقیب بودند، به یکی از روستاهای اطراف طالقان رفت. او در آنجا با برگزاری مراسم مذهبی و نماز جماعت، به فعالیت‏های دیگری مانند کمک به نیازمندان و بهبود بهداشت محل پرداخت. روزی به ایشان می‏گویند در یک فرسخی اینجا دهی است که نزدیک 25 سال است کسی درِ مسجد آن را باز نکرده است و هیچ‏کس در آن نماز نمی‏خواند. شهید نواب از این مسئله بسیار ناراحت می‏شود و برای احیای آن مسجد اقدام می‏کند. شهید نواب آن‏قدر در اصلاح امور دینی و مذهبی آن روستا می‏کوشد که سبب می‏شود مردمی که مدت‏ها مسجد نرفته بودند، هر روز در مسجد نماز جماعت برپا کنند و به مسائل دینی و مذهبی دل‏بستگی خاصی بیابند.

احترام به مادر

یکی از ویژگی‏های شهید نواب صفوی، احترام و بزرگداشت مقام پدر و مادر بود. همسر شهید نواب صفوی می‏گوید: «آقای نواب در آخرین ملاقاتمان با ایشان، مانند همیشه باادب و احترامِ خاصی از مادرشان احوال‏پرسی کردند و گفتند که مادر جان! اجازه بدهید من پاهایتان را ببوسم. مادر ایشان بسیار ناراحت بود و به شدت گریه می‏کرد و می‏گفت: ای کاش من می‏مردم و این روزگار را نمی‏دیدم. آقای نواب ایشان را تسلّی داد و گفت: من دوست دارم شما شجاع باشید، مثل آن مادری که در صدر اسلام، چهار پسرش در یکی از غزوات به شهادت رسیدند و آن زن با شجاعت و افتخار نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و عرض کرد: من مفتخرم که چهار پسرم در رکاب شما به شهادت رسیدند».

نماز نواب

بالاترین هدف شهید نواب صفوی، پیروی از دستور خداوند و حرکت در مسیر بندگی بود. راز و نیازهای او با خداوند، حال خاصی داشت. او هنگامی که به نماز می‏ایستاد، به سرعت اشک از چشمانش جاری می‏شد و از این عالم پرواز می‏کرد. نماز او در حقیقت، سفر به دنیای دیگر بود. کار و تلاش و فعالیت‏های خسته کننده، هرگز او را از راز و نیاز و نیایش نیمه‏شب باز نمی‏داشت. نواب صفوی از جمله راهیان شب و قهرمانان روز در میدان کارزار بود. او خود می‏گفت: «به خدا سوگند، هر وقت صدای «اللّه‏ اکبر» مؤذن به گوشم می‏رسد، احساس می‏کنم دنیا در چشمانم رنگ می‏بازد و بی‏ارزش می‏شود و دیگر جز قدرت و عظمت خداوند چیزی را حس نمی‏کنم».

ورزش صبحگاهی

در هیئت فداییان اسلام، معمولاً سه‏شنبه‏ها دعای توسل بود و شب‏های جمعه، جلسات تفسیر قرآن و اسلام‏شناسی. زیارت عاشورا، دعای کمیل و ندبه هم که جای خود داشت. جالب اینکه تقریبا بیشتر افراد اصلی هیئت، سید بودند. نماد هیئت هم پرچم سبزی بود که با کلمات زیبای لااله‏الاّاللّه‏، محمد رسول‏اللّه‏ و علی ولی‏اللّه‏ داخل یک هلال ماه آراسته شده بود. قرائت اذان با صدای بلند هنگام نماز و ورزش صبحگاهی، از جمله ویژگی‏هایی بود که مردم، کم‏کم فداییان اسلام را با آن می‏شناختند.

شجاعت ستودنی

مرحوم علامه محمدتقی جعفری که مدتی در نجف اشرف با نواب صفوی همراه بوده است، در مورد شهامت و شجاعت بی‏نظیر ایشان می‏گوید: به پیشنهاد سیدمجتبی، پیاده از نجف برای زیارت به کربلا می‏رفتیم. هنوز چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب، خنجر به دست راهمان را بست و گفت: پول و جواهر هرچه دارید رو کنید. داشتم پول‏هایم را درمی‏آوردم که ناگهان سید با چالاکی عجیبی، خنجر عرب را گرفت و با سرعت، نوک آن را نزدیک گلوی مرد گرفت و رعدآسا فریاد زد: «با خدا باش و از خدا بترس...». چند لحظه گذشت و مرد عرب، در عین ناباوری تسلیم شد. سید خیلی آرام خنجر را کنار گرفت و رو به من گفت: برویم؟! در این فکر بودم یعنی چه که دزدی را همین‏طور رها کنیم، که مرد عرب پیش آمد و با سرافکندگی ما را به خیمه‏اش دعوت نمود! از تعجب و شگفتی دیگر نمی‏فهمیدم چه خبر است. فقط شنیدم که نواب فورا پذیرفت و گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج می‏نهند، خیالت راحت باشد.

کلام و منطق قوی

نبوغ شهید نواب صفوی تنها در میدان مبارزه و ایجاد حماسه رزمی نبود؛ بلکه او از نظر منطق، بیان و استدلال هم بسیار قوی می‏نمود. او با داشتن ایمانی عمیق و اخلاصی کامل و نیتی پاک، چون لب به سخن می‏گشود، همه را تحت‏تأثیر قرار می‏داد و سخنانش چون از دل برمی‏خاست، بر دل می‏نشست و تحولی ژرف در فکر و اندیشه‏ها به وجود می‏آورد.

تقویت باورهای دینی

شهید نواب صفوی برای اعتلای کلمه حق و نمایاندن حقیقت اسلام و قرآن، از هر فرصتی بهره می‏برد و به تقویت باورهای دینی مردم می‏پرداخت. هنگامی که مرحوم کربلایی کاظم کریمی ساروقی را، که در یک لحظه با اینکه هیچ سواد خواندن و نوشتن نداشت، حافظ کل قرآن شده بود شناخت و به صورت مکرر او را آزمایش کرد، او را به تهران برد و در یک مصاحبه مطبوعاتی، جایگاه والای او و معجزه قرآن را به آگاهی عموم رساند. در نتیجه این تلاش‏ها، برخی از جوانان و افراد فریب خورده و منحرف، مقام معنوی و عنایات امامان معصوم را درک کرده و به حقیقت گرویدند.

شهید نواب صفوی به همراه هیئتی از علما، مرحوم کربلایی کاظم را به سفر زیارتی مشهد مقدس برد و در مسیر راه در شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نیشابور نیز او را به مردمِ استقبال کننده معرفی کرد و اعجاز الهی را شرح داد.

عبادت و مناجات

نواب صفوی در حال نماز و در برابر پروردگار خود، بنده‏ای نمونه بود. فروتنی‏ای که این بزرگ‏مرد در هنگام نماز خود داشت، هر بیننده‏ای را به شگفتی وا می‏داشت. از نظر نواب، هیچ چیزی به اندازه نماز ارزش و اهمیت نداشت. او در هر حالتی و هر جایی که بود، به محض داخل شدن وقت نماز، کار خود را رها کرده، به نماز مشغول می‏شد. نواب برای گرفتن وضو خود را معطل نمی‏کرد، ولی اذان را با صدای بلند و دلنواز می‏گفت. نواب با آنکه جثه‏ای نحیف داشت، ولی بیشتر روزها را روزه می‏گرفت و مقیّد به خوردن سحری نبود.

عزّت‏نفس و آزادگی

شهید نواب صفوی از جمله افرادی است که دنیادوستی را از وجودش پاک کرده، دوستی خود را برای خدا و اولیای گرامی‏اش خالص گردانیده بود. به همین دلیل کسی نتوانست او را با دام‏های ظاهری و زرق و برق دنیوی فریب دهد.

در سال 1333، یکی از عالم نماها، صدهزار تومان وجه نقد اهدایی شاه را به نواب تقدیم داشت و گفت: شاه افزون بر این وجه، سه پیشنهاد دیگر نیز دارد: 1. در یکی از کشورهای اسلامی به عنوان سفیر ایران عمل کنید؛ 2. منزلی برای شما در نظر گرفته شود و شما در آن منزل ساکن شوید؛ 3. با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و مخارج آن را دربار تأمین کند.

نواب که غیرت و شهامت را از مولایش علی علیه‏السلام به ارث برده بود، از این پیشنهادها آشفته شد. به همین دلیل با کمال قاطعیت به امامی گفت: «خجالت نمی‏کشی مرا به درگاه معاویه دعوت می‏کنی؟» او نیز پول‏ها را برداشته، به سرعت بیرون رفت.

رعایت شئون اجتماعی

شهید نواب صفوی، در هر مجلسی که وارد می‏شد لابه‏لای جمعیت می‏نشست و توقع نداشت در جای مخصوصی بنشیند. در کوچه و بازار به تمام کسانی که برخورد می‏کرد، سلام می‏کرد و تا وقتی که آن فرد خداحافظی نمی‏کرد، او نیز مؤدب می‏ایستاد.

پس از پایان یکی از جلسات عمومی، مردی جلو آمد، نواب را بوسید و عرض کرد سؤالی دارد. در آن هنگام، فشار جمعیت به قدری زیاد بود که بین آن مرد و شهید نواب صفوی که روبه‏روی یکدیگر ایستاده بودند، هیچ فاصله‏ای وجود نداشت. مرد در اثر ازدحام جمعیت، کفش خود را روی انگشت نواب گذاشت و آن را زخمی کرد. اما شهید نواب، بدون توجه جواب سؤال او را داد. وقتی جمعیت متفرق شدند، معلوم شد انگشت پای نواب مجروح شده و احتیاج به درمان دارد. یکی از دوستان به ایشان گفت: چرا در همان وقت چیزی نگفتید؟ ایشان فرمودند: «اگر من چیزی می‏گفتم، موجب خجالت آن مرد می‏شد و این درست نبود؛ در صورتی که تحمل این درد مختصر برای من آسان‏تر از تحمل شرمندگی اوست».

عشق به روحانیت

علاقه و انس شهید نواب صفوی به اسلام و روحانیت به حدّی بود که با وجود زمینه‏های تحصیلی در علوم جدید، هرگز تحصیلات او در دوران ابتدایی و متوسطه او را بی‏نیاز از فراگیری علوم دینی نکرد و از عشق او به روحانیت نکاست. لذا بعد از گرفتن دیپلم راهی نجف اشرف می‏شود و جان پاکش را از معارف اسلامی سیراب می‏کند. ایشان همواره آرزو داشت که لباس مقدّس روحانیت بپوشد و به این سبب در روزهای اخیر زندگی که لباسش را گرفته بودند، بسیار رنج می‏برد و در آخرین ساعات حیات و نزدیک شهادت خواسته‏ای جز همان لباس روحانیت نداشت و سرانجام در لباس روحانیت شربت گوارای شهادت نوشید. و به همراه یارانش شهید شد.

شوق لقاء اللّه‏

در آخرین ملاقات شهید نواب صفوی با خانواده‏اش، مادر ایشان گفت: کاش ما مُرده بودیم. کاش ما از بین می‏رفتیم، بعد شما خودتان را به کشتن می‏دادید. نواب ناراحت شد، ولی مهربانانه به مادر گفت: خانم! اجازه بدهید من دست شما را ببوسم، پای شما را ببوسم، نمی‏خواهم جسارتی بکنم، ولی دلم می‏خواهد مانند مادرهای صدر اسلام باشید. مگر نمی‏دانید که یک مادر چهار پسرش را در رکاب پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به جنگ فرستاد و هر چهار فرزندش شهید شدند. وقتی پیامبر بازگشت، آن زن آمد و رکاب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بوسید و گفت: ای رسول خدا! مفتخرم که چهار پسرم لایق بودند در رکاب چون تو مردی کشته شوند. از آن مادرها باشید. مرگ برای هر انسانی هست، بالاخره پیر یا جوان، انسان می‏میرد. تصادف می‏کند یا بیمار می‏شود. اما آن مرگی بهتر است که باعزّت باشد، مرگ باعزّت، بهتر از زندگی با ذلت است. مرگ در راه خدا، خیلی بهتر از مرگ عادی است.

سخنان کوتاه از شهید نواب

فرمان خدا بالاتر از هر فرمانی بوده، اطاعتش واجب‏تر از اطاعت هر کس است.

تنها راه حل مشکلات مسلمانان و رهایی از آن، فقط عمل به اسلام است.

اسلام از نظر ما فقط عقیده به احکام غیبی نیست، بلکه نظام کاملی است برای زندگی همه انسان‏ها.

هر عملی که بوی ترس و جبن دهد، باعث شکست است.

تسلیم در برابر مقررات اسلام، تسلیم در برابر ذات مقدس پروردگار است.

 

آیت الله شاه آبادی به نواب صفوی: از خدا بخواه شهید شوی a-tir-mohamade-shah-abadi-1

 

مرحوم «حاج عباس یموتی» معروف به «عباس مرشد» یكی از اعضای فدائیان اسلام :

نواب پای درس آیت الله شاه آبادی هم می آمد. حتی رفت و آمد خصوصی در منزلش ایشان داشت. دریكی از همین دیدارها ایشان به آقای نواب گفت:

 

«شما جوان متدینی هستید، مواظب خودت باش. آن وقت از خدا بخواه كه شهید بشوی».




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهل شام چله نشینی

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-02:00 ق.ظ

چهل روز است که نگاهم را از قامت بلند بالایت،پرنکرده ام                  اربعین حسینی          

چهل روز است که شب و روزم یکی شده است

چهل روز است که آتش خیمه های عاشورایی،هر روز در دلم شعله ور می کشد

چهل روز است که چشمی اشک دارم و چشمی خون

یک روز آتش بر خانه نشست ومادر ما شکسته بال و خونین ، در خاک شد

یک روز فرق کعبه شکافت و فرشتگان،پدر را تا آسمان تشییع کردند

یک روز پاره های جگربرادرمان،تشت را به آتش کشید

....وروزی ،خورشید وجود تو از فراز نیزه ها طلوع کرد...اینک تمام آن لحظه ها از مرز دلم عبور می کنند.

    حسین جان      چه شد که رفتی و تنهایم گذاشتی؟      پس قرارمان چه؟!

چهل روز فراق را با پای سر دویده ام ...

حسین جان برخیز و فرات را ببین که هنوز در آتش لب های تو بی قراری می کند

برخیز تا با هم سری به شریعه بزنیم و سراغ دست های قلم شده علم دار را بگیریم

برخیز و پاسخی به قاصدک های آواره ای بده که از کوفه تا شام به طوافت آمده اند

برادر! دشمن را مجال نیرنگ ندادم ، مجال ندادم تا کربلا در کربلا دفن شود. مجال ندادم تا سر "نی" در کربلا دفن شود. گفته ام همه ناگفته ها را. فریاد زدم همه سکوت ها را.

  با آتش کلامم،سکوت حاشیه نشینان کوفه را با راحت طلبی شامیان ، خاکستر کردم

اینک آمده ام با دلی شکسته و سری سر به زیر، با اندوه چهل کوفه غربت و زخم چهل شام اسارت.  آماده ام با قامتی خم.  آمده ام تا از غربت قافله عاشورا بگویم.

اما حرف ها را از نگاهم بخوان و نپرس ، شرم سر به زیری ام را ببین و سراغ رقیه را از من مگیر.

ای برادر خطوط تازیانه ،حکایتی دیگر دارد.

می بینی؟ اربعین چگونه زخم هایم را شکوفا کرده است ، چگونه عاشورا برایم تکرار می کند.

سلام برادر...سلام برتو و گوناگونی زخم هایت...سلام بر تو و آن زمان که هیچ کس نبود و تو بودی و او بود ، و تو تنها به دامن خونین خویش دسترسی داشتی.

                                 برادر سلام بر دل دغدار از جوانی اکبرت...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()