تبلیغات
فرهاد جابرشیرازی - مطالب ابر خاطره کردستان
@jaber.farhad

دوازده گلوله شلیک شد و یکی ماند !

نویسنده : farhad jaber
تاریخ:پنجشنبه 29 فروردین 1392-12:25 ب.ظ

امروز اتاقم را مرتب کردم و دفتری داشتم که در آن مینوشتم متعلق به سال1381:

 

                                 دوازده گلوله شلیک شد و یکی ماند !

پانزده دقیقه ی نفس گیر پشت سرش بودیم . تمام گلوله هایش را شلیک کرده بود .به جایی رسیدیم که احساس کردم اگر الان زمین گیرش کردم ، موفق خواهیم شد و گرنه دیگر در انبوهی از درختان او را نخواهیم یافت.اتاقم

کلت برونینگ را  مسلح کردم . گلوله در جلوی سوزن قرار گرفته بود .شلیک کردم . در تاریکی شب صدای شکافته شدن هوا خودنمایی میکرد . اصابت نکرد. همچنان در حال دویدن بودیم . شلیک کردم پنج گلوله پشت سرهم . همچنان میدوید . کمتر پیش می آمد که تیرم خطا برود آن هم شش تیر !

میدوید با تمام توان . گاهی به پشت سرش نگاه میکرد و چشمم در چشمش خیره میشد . رهایش نمیکردیم . به دیواره ای کوتاه رسید . آماده پرش از روی دیوار بود که شش تیرپشت سرهم شلیک کردم . تعدادی به دیوار خورد و جرقه ای ایجاد کرد . صدای کمانه کردن گلوله ها واضح بود . یک پا روی دیوار و یک پا در هوا . به زمین افتاد .

یک گلوله باقی مانده بود که شلیک کرده بودم اما در جان لوله گرفتار شده بود . حکمتی داشت .

نزدیکش شدم .صدایش کردم .نه حرفی میزد و نه تکانی میخورد . نفسم بالا نمی آمد . سلاح خالی که دستش بود در کنارش افتاده بود .نزدیکتر شدم . صدایش کردم . نزدیکتر شدم .چشمم در چشمانش خیره شد .

زنده بود .و آن شب برای همیشه در خاطرم ماند .تصور این بود که مُرده و حس بدی در من ایجاد شده بود . اما زنده بود و خدا را شکر کردم که گلوله آخر شلیک نشد . از 12 گلوله یکی هم اثابت نکرده بود .

گذشت ...



نوع مطلب : دل نوشته ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()